محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

389

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و به بيان ديگر آن كه : يا ظاهر است اشتداد آن ، يا انتقاص آن ، و يا ظاهر نيست هيچ يك از آن هر دو : اوّل ، « وقت تزايد » است كه ظاهر مىگردد در آن اشتداد مرض هر وقتى بعد از وقت ديگر . دوم ، « وقت انحطاط » است . و آن ، وقتى است كه ظاهر گردد در آن انتقاص و خفّت و سبكى مرض « 1 » ، زمانى بعد از زمانى تا منتهى به صحّت گردد . و سوم كه ظاهر نمىگردد در آن زيادتى و پيش از وقت تزيد است ، « زمان ابتداء » است . چهارم كه بعد تزيد است ، وقتى است كه ديگر زياده نمىگردد ضرر مرض . و آن ، « وقت انتها » است . و اين‌ها را : گاهى « 2 » « اوقات كليه » مىنامند ؛ به حسب مرض از اوّل تا آخر ، و گاه « اوقات « 3 » جزئيه » به حسب هر نوبه از نوبه‌هاى مرض . و غرض از معرفت آن اوقات : تقدير و اندازهء تدبير و تصرّف در غذا و دوا و اعمال يد و غيرها است ؛ كه در هر وقت آن چه لايق و سزاوار آن باشد به عمل آورند ؛ مثلًا : در اورام : اوّلًا در « ابتداء » ، روادع [ به كار برند ] . و در « تزايد » ، روادع با محلّل ، يعنى با منضجات . و در « اثناء » « 4 » محلّلات قويه ، يعنى منضجات صرفهء قويه ، و در « انتها » ، محلّلات ضعيفه براى تحليل بقاياى مادّه . و اگر محتاج به انفجار باشد ، منفجر گردانند به ادويه يا به شكافتن به نيشتر ، و ادويه و مراهم منضجهء منقّيه استعمال نمايند . و در « انحطاط » از ادويه و مراهم مدمّله و ملحّمه و مجفّفه . [ نكته ] : و بدان كه از قيد « هر مرضى كه منتهى به صحّت گردد » ، خارج گشت امراضى كه تجاوز ننمايند از ابتداء و يا تزيد و يا انتها بلكه به زودى هلاك گردانند . و همچنين امراضى كه « دفعى » واقع شوند كه در آن‌ها اين اوقات اربعه نمىباشد .

--> ( 1 ) . الف و ب : خفت و يكى مرض . ( 2 ) . ب : گاهى از . ( 3 ) . ب : ( اوقات ) حذف شده . ( 4 ) . الف : انتهاء .