محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

386

خلاصة الحكمة ( فارسى )

به آن كه حصول آن در عضوى تابع مرض عضوى ديگر باشد . و لهذا علاج آن به حسب اختلاف اصالت و شركت ، از دو جهت مىباشد : يكى آن كه : علاج اصلى سزاوار است كه اوّلًا و بالذّات باشد . و دوم آن كه : سزاوار است كه علاج اصلى اقوى باشد . [ البته ] اين در صورتى است كه ضرر اصلى اقوى ، و به دوام آن دوام شركى ، و به اشتداد آن اشتداد اين ، و به انتقاص آن انتقاص اين باشد ؛ جهت آن كه سبب آن است و چون سبب آن زايل شد ، مسبّب نيز زايل مىگردد لا محاله . و امّا وقتى كه عضو شركى را استعداد قبول مرض زياده باشد ؛ خصوص كه عضو شريف باشد كه در آن صورت ، ملاحظه و مراعات هر دو را بايد نمود با زيادتى جانب شركى ؛ مانند قلب و دماغ و گرده كه تمكّن مرض و ابطاء انحلال آن‌ها شديدتر است و لهذا اكثر در اين غلط و شبهه واقع مىشود ؛ پس بايد كه معالج غافل از آن نباشد . بدان كه تقدّم ضرر در اصلى بر شركى ، مىباشد به جهت آن‌كه سبب آن است و سبب ، مقدّم مىباشد در زمان بر مسبّب تا آن‌كه عضو شركى را استعداد حصول مرض به هم رسد و در آن سرايت نمايد . و در اين نيز ، گاه « 1 » غلط واقع مىشود : يا آن كه عضو اصلى قليل الحسّ باشد و ضرر مرض در آن ظاهر نگردد به سرعت ، و عضو شركى ذكى « 2 » الحسّ و به زودى در آن ظاهر گردد اثر آن . و يا آن كه ضرر اصلى اندك و ضعيف باشد ؛ به سبب آن‌كه آن را استعدادى چندان نباشد . و يا آن كه آن عضو كثيف الجوهر و خسيس باشد ، و شركى لطيف الجوهر و شريف و ذكى « 3 » الحس باشد . [ اقسام مرض شركى ]

--> ( 1 ) . ب : گاه نيز . ( 2 ) . الف : زكى الحس . ( 3 ) . الف : زكى الحس .