محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

378

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مراد از زيادتى طبيعى آن است كه مثال آن در بدن موجود باشد ؛ مانند انگشت زايد كه از پنج عدد زياده باشد . و ضرر اين به اعتبار منع از سرعت حركات قبض و امساك و بطش اشياء و دخول در اوانى ضيِّقة الفَم است . [ يا ] زيادتى [ آن ] ، غير طبيعى [ است و آن ، ] آن باشد كه مثال آن در بدن موجود نباشد . و اين : يا متّصل مىباشد به بدن ؛ مانند ثُؤلُول . و يا متّصل نمىباشد ؛ مانند ديدان و حصاهء . و يا ناقص مىباشد در طبع ؛ به همان معنى ؛ مانند نقصان اصبع . و يا نقصان آن غير طبيعى خلقى باشد ؛ مانند قطع و جدا شدن انگشت به مرض جذام يا به سيف و غير آن . امّا مرض وضع : كه قسم چهارم از امراض تركيب است : بدان كه « وضع » به اصطلاح حكماء هيأتى را نامند كه حاصل گردد در اعضاء نسبت به مجاورت بعض اعضاء بعضى ديگر را در قرب و بعد ؛ زيرا كه هر عضوى را به نسبت به سوى آن ، هيأتى است خاص و بالنّسبة به سوى غير آن از اعضاء ، هيأتى ديگر به حسب قرب و بعد آن از آن [ است ] ؛ پس مجموع امراض وضع شش گونه بود : چهار از آن‌ها مختصّ به موضع است : يكى از آن‌ها : زوال از موضع خود است به سبب خلاع كه برآيد از موضع خود به تمامى . دوم : زوال از موضع خود است بدون خلع بالكلّيّة ؛ به آن كه اندك منزعج گردد و حركت نمايد از موضع خود ؛ مانند فتق امعائى . سوم : حركت عضو است در موضع خود ؛ يعنى هنگامى كه واجب است سكون آن كه ساكن باشد حركت نمايد ؛ مانند عضو مرتعش . چهارم : به عكس آن ؛ يعنى جايى كه واجب است كه حركت نمايد ساكن باشد ؛ مانند تحجّر مفاصل .