محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

350

خلاصة الحكمة ( فارسى )

محلّ اتّصال [ آن به ناف ] ، رباطى و عرقى است كه از ناف زن بدان آمده و نيز عصبى كه از دماغ آمده و بدان پيوسته براى افادهء حسّ آن . و مشاركت اين به دماغ به واسطهء اين عصب و عصب مذكورى است كه به فم آن اتّصال يافته . و شعبهء عظيمى از عرق كبدى بدين جا اتّصال يافته ؛ براى انصباب دم طمثى و تغذيهء جنين . و طبقهء ظاهرى خارجى آن مانند غلافى است كه يك تجويف بيش ندارد و بر طبقه باطنى محيط و مشتمل گشته [ و ] به شظاياى عصبى و رباطات قويّه به اطراف - از پشت و پهلو و ناف و بطن و مثانه - اتّصال يافته . [ احالات شش‌گانه تكون جنين در رحم ] : و ببايد دانست كه تكوّن جنين در رحم بعد معرفت امور مذكوره بدين نحو است كه چون رحم صحيح و نقى و منى مرد و زن قابليت و صلاحيت تكوّن داشته باشند ؛ يعنى از سوء مزاجات و انحرافات ذكورى و انوثى « 1 » و از مانعات و واردات خارجى و موجبات بدنى و نفسانى - كه موجبات انزلاق آن است - خالى باشند و هر دو با هم دفعتاً واحده مُنزِل شوند و آن هر دو منى در هم آميخته گردند ، بأمر اللّه الخالق المصوّر - جلّ شأنه - از قوّه عاقده كه در منى مرد و قوّه منعقده كه در منى زن است - به اختلاف اقوالى كه فيما بين حكماء و اطبّاء واقع است كه هر دو « 2 » متساوىاند و يا اصل و غلبه از منى مرد است و يا از زن . و اصحّ اقوال آن است كه نطفهء مرد ، اصل و به منزلهء انفحه و مايه [ است ] و نطفهء زن به منزله شير است . و قوّهء عاقده در آن و منعقده در اين - كه به رسيدن آن بدين منعقد و متجبّن مىگردد و غليان و تعفينى « 3 » در آن به هم مىرسد و مانند كفى مىگردد و قوّه مميزه و مصوّره به اذن خالق - جلّ شأنه - در آن تأثير و تصرّف مىنمايند و در آن چهار نقطه ظاهر مىگردد : يكى در محل قلب ، و دوم در محلّ دماغ و سوم در محلّ كبد و چهارم در محلّ ناف . و

--> ( 1 ) . ب : اناثى . ( 2 ) . الف : هر دو بر تساوى . ( 3 ) . ب : تعفن .