محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

326

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كه فضول بسيارى در آن گنجد و مندفع و خارج گردد ؛ زيرا كه فضول به سبب ثقل خود بيش‌تر ميل به اسفل دارند . و بعضى لفايف اين امعاء ، جاذب از ما فوق خود است ؛ خصوصا از قولون كه جذب مىنمايد ثفل را و پاك مىگرداند آن را از حدوث سدّه . و [ اين روده ] ، مستند بر قَطَن است . و به طرف اسفل آن نزديك به مقعده ، عضله‌اى است كه آن را « شَرَج » نامند - به فتح شين معجمه و راء مهمله و جيم - و فعل اين ، استرخاء منفذ مقعده است نزد تَبَرُّز ؛ تا آن كه گشاده گردد و ثُفل بر آيد و بعد [ از ] انقضاى حاجت منقبض گردد تا انغلاق در منفذ حاصل گردد و بى وقت مندفع نگردد . و بر سطح داخلى معا ، رطوبتى لزج مخاطى غَرَوى مخلوط با شحميت - كه « اغراس » و « صهروج » نامند - آلوده است ؛ براى حمايت آن از تأثير عفونت و منع اذيت از انصباب فضول حادّه و اثفال يابسهء خشنه . بدان كه فايدهء معا ، دفع فضول و اثفال طعام است ؛ تا در آن محتبس نگردد كه متعفّن شود و باعث حدوث امراض و آفات گردد . و بدان كه تعفّن فضول ، در امعاء غلاظ سفلى مىباشد و تا در علياء دقاق است تعفّن ندارد ؛ به اعتبار قرب به مبدأ حرارت غريزى . و چون دور گرديد و تأثير حرارت غريزى بدان ضعيف گشت ، حرارت غريبه استيلاء يافته آن را متعفّن مىگرداند . و فايدهء تعداد امعاء و دقّت بعضى و غلظت بعضى و اعوجاج و پيچ و خم آن‌ها آن است كه : چون مكان آن مسافت بسيار ندارد ، اگر بدين نحو واقع نگردند ، طويل نمىباشند ، لا بد بايد مستقيم باشند و فضول به سرعت از معده به امعاء آيد و از امعاء مندفع گردند به تبرّز و انسان هر ساعت محتاج به تبرّز باشد و اين ، قبيح و مخّل اكثر امور و مبطل فوايد مذكوره است بالتّمام . نيز در جميع اين‌ها با وجود عصبانيت ، عصب حسّاس و شرائين و آورده آمده ؛ براى افادهء حسّ و حركت [ و ] حيات و تغذيه و تنميه و عضلات محرّكهء قابضه و باسطه و رباطات معلّقه و رابطه به اعضاء ديگر مجاور آن .