محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

324

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ماساريقا كه متّصل بدان است منجذب به كبد گردد . و نيز تا آن كه فضول در آن زمانى طويل مكث نمايد و كبد ، لطايف آن را منجذب سازد و زود به زود انسان محتاج به تناول غذا نگردد . [ نكته ] : و وسعت اين هر سه روده مساوى است . و ليكن قوّت انهضام در عليا - به جهت قرب معده و كبد - زياده است از سفلى . و ، وجه تخصيص اين به دقيق - هر چند همه دقيق‌اند - به جهت آن است كه : اين ، بالنّسبة به آن هر دو دقيق‌تر است ، و ديگر آن كه چون هر يك از آن هر دو را نامى خاصّ است سواى نام عام و اين را نام خاصّى نيست ، به همان نام عام ناچار خواندند . [ در بيان سه معاء سفلى ] : بعد از اين ، سه معاء سفلىاند كه همه غليظ و ثخين‌الجرم‌اند : اوّل را « اعور » نامند : به فتح اوّل و سكون عين مهمله و فتح واو و راء مهمله در آخر ، يعنى « يك چشم » ؛ به جهت آن كه آن را يك منفذ بيش نيست براى مدخل و مخرج هر دو . [ اين روده ] ، به منزله كيسه‌اى است كه آن چه در آن وارد گردد ، به طريق قهقرى باز از همان مخرج مندفع گردد . و فايدهء اعوريت آن ، آن است كه : به مثابهء خزانه باشد براى ثفل و بدين جهت محفوظ ماند از سدّه و قولنج ، و نيز جهت آن كه احتياج به تبرّز و دفع قضاء حاجت هر وقت نشود . و نسبت اين روده به روده‌هاى غلاظ ديگر ، نسبت معده است به امعاء . و هضم در اين روده زياده از روده‌هاى ديگر است ؛ جهت استفادهء حرارت هاضمه از كبد و لهذا ميل به طرف راست بيش‌تر دارد و به طرف پشت كم‌تر . و هيچ رباطى به اين مرتبط نيست و از اين جهت متحرّك و منتقل مىباشد . و « فتق » بيش‌تر در اين واقع مىگردد و « كيس خصيه » در اين فرود مىآيد .