محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
302
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و امّا تشريحِ لِسان : به كسر لام و فتح سين مهمله و الف و نون ، كه به فارسى « زبان » نامند . و جمع آن « السنه » و « السن » آمده . آن ، مركّب از لحم رخو و سفيد غددى اسفنجى و عصب حسّاس و آورده و شرائين و غشاء . و در لحمِ آن منبسط گشته است عروقِ صغار وريدى . و داخل آن شده دمويت كه رنگ آن را سرخ نموده و سرخى زبان از آن است . و شريانات آن براى ايصال حرارت غريزى و روح حيوانى بدان . و در زير زبان ، دو عرق كبير سبز رنگاند كه از آنها رگهاى بسيار متفرّق گشته و در جرم زبان منتشر شده و آن دو رگ را « زروين » « 1 » نامند . عصب حسّاس آن تأليف يافته از شعبهء اعصاب اربعه كه از دماغ آمدهاند ؛ چنان چه در تشريح اعصاب مذكور شد . و غشاء آن متّصل است به غشاء مرى و فم معده و در طول زبان ، منصّف به دو نصف و دو حصّه است - به محاذى درز سهمى - و در ميان آن هر دو با هم مشاركت و اتّصال يافته به رباطات . در بيخ زبان ، غدد لحمى است كه آن را « مولّد اللّعاب » و « مسكب اللّعاب » و به فارسى ، « ملاذه » نامند . و در زير آن دو سوراخ است به مقدارى كه ميلى در آن گنجد ؛ جهت خروج لعاب . و اين دو سوراخ را « دو منبع لعاب » و « ساكبى اللّعاب » نيز نامند ؛ يعنى ريزندگان لعاب در آن . و فايدهء ريختن لعاب در آن ، مداومت ترى و نرمى زبان است و حوالى آن - زيرا كه زبان در گفتار و تقليب طعام ، دايم در حركت مىباشد و حركت ، مسخّن و مجفف است - تا آن كه آن را جفاف و خشكى عارض نگردد كه از اطاعت بيرون رود ، بلكه رطوبتِ بسيار دايم بدان رسد تا سهل الإطاعة و الانقياد باشد . و ايضا براى حركت زبان ، عصبها و عضلهاى چند مخصوصاند .
--> ( 1 ) . ب : زروبن .