محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
292
خلاصة الحكمة ( فارسى )
فايدهء هر يك از عصب مجوّف و عضلات شش گانه به شش جهت آن و آورده و شرائين ، همان است كه مكرّر ذكر يافت . امّا طبقات آن كه اغشيهاند « 1 » ، بعضى موضوع بر بعضىاند « 2 » ، و رطوبات آن كه جسم مائى [ هستند ] ، بعضى غليظ و بعضى منجمد [ كه ] در بين طبقات آن محصوراند ؛ بدين ترتيب [ است ] كه از اقرب عند الحس و الخارج ، بيان مىآيد : طبقهء اوّل : ملتحمه است : كه متّصل به هواست و اطراف قرنيه و ظاهر چشم را گرفته و لهذا « ملتحمه » نامند ؛ به جهت التحامِ طبقات [ توسطِ آن ] و اتّصال ساير اجزاء چشم بدان . و آن ، غشاء غضروفى صلب ضخيم غليظ مختلط به عضلههاى محرّكهء مقله [ است كه ] ممتلى از گوشت سفيد چربست . و ناشى و منتسج از ريشههاى غشائى و الياف عصبى صلب است كه زير پوست سر و زير قحف واقع است . و پوشيده است همهء اجزاء چشم را مگر قدرى از قرنيه از وسط كه مكشوف است جهت نفوذ نور ، و حوالى آن به آن طبقه التحام يافته و لهذا آن را ملتحمه نامند . و انتهاى حدّ ملتحمه تا سفيدى اطراف سياهى است . فايدهء به هم رسيدن اين طبقه از غشاء بالاى قحف : موافق مذهب « ابقراط » و « رازى » آن است كه چون ورم ملتحمه اشتداد يابد ، تجاوز مىنمايد از حوالى چشم تا به رخساره مىرسد و اين ، به سبب [ اتصال ] غشاء مذكور است به رخساره . [ فايده ] : « ارجيجانس » و « روفس » را مذهب آن است كه از غشاء صلب داخلى قحف رسته [ است ] ؛ به دليل آن كه در رمد شديد ، تغير در حواسّ و ذهن به هم مىرسد و اگر از غشاء خارجى مىبود ، متغير نمىساخت . و اين قول را رد كرده و جواب گفتهاند كه حواسّ و ذهن نيز متغير مىگردد از الم
--> ( 1 ) . الف : اغشيه . ( 2 ) . ب : بعضى .