محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

287

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا شرائين آن به جهت افادهء حيات است به دخول آن‌ها در جوفِ قحف و انتساج يافتن از آن‌ها شبكهء تحت دماغ براى انضاج و استحالهء روح حيوانى به روح نفسانى در آن . پس مجتمع گردند آن شرائين تا به هم مىرسد از آنها دو رگ و بالا روند در دو ثقبهء امّ دماغ و متفرّق گردند در آن . و امّا اوردهء آن جهت افادهء تغذيهء آن است كه داخل هر دو غشاء آن گردند و در آن فرود آيند و متفرّق در آن شوند و از فوّهاتِ عروق ضوارب به سوى موضعى كه فشرده مىشود به سوى آن خون - كه آن را « مِعصَره » نامند - . و آن تجويف ، در وسط دماغ [ به شكل ] طولانى مايل به مؤخّر آن [ ناحيه ] وسيعى است ؛ مانند بركه و حوضى طولانى و خونى كه تغذيه دماغ بدان كرده مىشود ، و اوّلًا در آن فشرده مىشود و مىماند در آن تا آن كه حرارت آن كم گردد و نضج يابد و شبيه به جوهر دماغ شود پس متفرّق گردد و منشعب شود در دماغ . و چون قريب به بطنِ اوسط رسيد ، زياده مىگردد عِظَم آن براى امتصاص و انجذاب از آن‌ها غذا را . پس كشيده مىشود به سوى ظاهرِ هر دو مقدّم و مؤخّر دماغ و يكى به يمين و يسار رفته ملاقات مىنمايد به شرائينى كه بالا رفته‌اند و در آنجا رسيده و بافته مىگردد از آن‌ها شبكه و مشيمه . و فايده بودنِ حجب آن دو ، آن است كه چون آن عضو ، بسيار شريف و رئيس و شديد الحسّ و الذكاء است ، به اندك حركتى و صدمه به وصول كيفيتى و بخارى و دخانى متأذى و مؤلم مىگردد و ايذا و الم آن باعث اختلال افعال جميع بدن است ؛ زيرا كه [ چون ] حسّ و حركت جميع بدن از آن است ، [ پس ] خلل آن باعث خلل كلّ است [ و ] لهذا به حكمت بالغه و صنعت محكمهء ربّانيه ، [ دو ] غشاء براى آن متكوّن گرديد : يكى رقيقِ نازكِ ملايم كه متّصل به جوهر آن است ، و ديگرى ، غليظِ صفيقِ صلب بالاى آن كه متّصل به قحف است - چنان چه ذكر يافت - . و هر دو حكم مشيمه و بچّه‌دانى دارند براى محافظت آن . و هر دو پيوسته‌اند به هم به عروقى كه نفوذ كرده آمده است از غليظ ، به رقيق . و غليظ ، چسبيده به قحف است به روابط غشائيه كه روييده است از غليظ و چسبيده است به