محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
273
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و امّا [ مورد نهم در بيان ] تشريح لحم [ لحم ] ، به فتح لام و سكون حاء مهمله و ميم كه جمع آن « لحوم » است و به فارسى « گوشت » نامند . و متولّد مىگردد از متين خون غليظ ، يعنى مادّهء تكوّن آن ، آن است . و فاعل انعقاد آن ، حرارت و يبس به [ سببِ ] تحلّل رطوبات مائيهء آن و تغليظ و انعقاد باقى . و رنگ آن سرخ است ؛ به رنگ مادّهء آن كه خون است . و فايدهء بودن آن در بدن : [ يكى ] ، تسخين و گرم نگاه داشتن اعضاست بالذّات به احتقان ، و اجتماع حرارت در باطن خود ، و حفظ آن از تفرّق و آفتى . و آن كه وطا و پناه باشد براى دفع آفات از اعضاء ؛ از قبيل صدمات و سقطات و ضربات خارجيه و ملاقات صلب با لين . و حفظ شكل و حسن و بهاء « 1 » و رونق و نرم و ملايم داشتن بشره و اعضاء سر . [ ديگر ] ، مانع آمدن از آن كه عروق و اعصاب و اغشيه و غيرها كه بر عظام كشيده شدهاند ، بر هم افتند و در هم پيچيده گردند ؛ يعنى در خلل و فرج آن درآمده و مملوّ ساخته مانع آيد از امور مذكوره در حين حركات و صدمات . [ ديگر ] ، و منع نمودنِ غوص و فرو رفتن حرارت و برودت خارجيه به سوى باطن ؛ مانند ساير اغشيه . [ نكته ] : و بدان كه در مواضعى كه لحم باجلد اتّصال دارد ، صاحب حسّ است تا آن كه مدد به جلد رساند . و مابقى ، بى حسّ است [ و ] بدين جهت [ است كه [ اكثر آن ، صاحب حسّاند و قليلى بى حس ؛ زيرا كه اكثر جلدِ بدن ، اتّصال با گوشت دارد و قليل جايى اتّصال جلد با استخوان است بى واسطهء گوشت ؛ مانند رأس و سر مفاصل و پشت دست و پشت پا . و فايدهء تقليل حسّ آن : خليفه و معين جلد بودن در احساس به وقوع آفت به جلد است ؛
--> ( 1 ) . الف و ب : هباء .