محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
251
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و قسمى به طرف ظاهر و بالا ميرود تا برابر قدّام اذُنَين به سوى عضل صدغين و از آن هر دو در مىگذرد - بعد از آن كه مىگذارد در آنها از خود شعبههاى بسيارى - به سوى قلّه رأس و ملاقات مىنمايند با هم ، اطرافِ قسمِ يمْنى به اطراف قسم يسرى . امّا جزء مؤخّر ، پس متجزّى مىگردد به دو جزء : يكى اصغر ، و ديگرى اكبر : اصغرِ آن هر دو : بالا مىرود اكثر آن به سوى عقبِ سر و متفرّق مىگردد در عضلى كه محيط است به مفصل رأس ، و بعض آن متوجّه مىگردد به سوى قاعدهء مؤخّرِ دماغ و داخل مىگردد در گودِ عظمى كه نزد درز لامى است . و امّا جزء اكبر آن : پس داخل مىشود به طرف پيشِ سر از جانب داخل به سوراخى كه در عَظم حَجَرى است به سوى شبكه و منتسج مىگردند با هم و [ چيزى ] شبيه به « شبكه » از آن حاصل مىگردد ؛ به داخل شدن عروق در عروقى و طبقاتى در طبقاتى ؛ به نحوى كه ممكن نيست اخذ هر يك از آنها به تنهايى بدون التصاق و ارتباط بعضى با بعضى - مانند « شبكه » - و متفرّق به جانب قُدّام و خَلف و يمين و يسار ، و منتشر مىگردد در شبكه ، پس مجتمع مىگردد و حاصل مىشود از آن ، يك زوج - چنان چه اوّل بود - و مُنْشَعب مىگردد براى او غشائى و بالا مىرود به سوى دماغ و متفرّق مىگردد در غشاء رقيق اولًا ، پس در جرم دماغ به سوى بطون آن و صفاقِ بطون آن . و امّا [ شعبههاى ] « شريان نازل » از اورطى : پس آن ، مىگذرد اولًا به طريق استقامت تا آن كه تكيه مىكند بر فقرهء خامس ؛ زيرا كه آن ، به مقابل سر قلب واقع است [ و در ] آن جا ، « توثه » « 1 » و بر آمدگى [ اى ] است [ كه ] به منزلهء تكيه گاهى و دعامه [ است ] براى آن كه حايل شود آن ميان قلب و عظامِ صُلب و مِرى . و چون بدان موضع رسيد ، كج مىگردد از آن به طرف رأس و تجاوز از آن نمىكند ، پس استقلال [ يافته و ] متعلّق به اغشيهاى كه نزد انتهاى حجاب است مىگردد تا آن كه مضايقه و تنگى ننمايد آن را . و اين شريان نازل [ شعبههاى فراوانى در كلِ اندامهاى پايين بدن ايجاد مىكند ] : چون برسد به فقرهء پنجم ، منحرف مىگردد و فرود مىآيد به سوى اسفل و ممتدّ و
--> ( 1 ) . الف : نوثه . ب : نوته .