محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
247
خلاصة الحكمة ( فارسى )
حكمت بالغهء حكيم على الإطلاق - جلّ شأنه - طُرُق استنشاق نسيم بارد را متعدّد آفريده و شرائين كه آلات و مسالك آن روحاند [ را ] دو تو مخلوق نموده ؛ براى آن كه : حفاظت آن روح را زياده نمايند كه اگر به يكى آفتى رسد ، ديگرى قائم مقامِ حفاظتِ آن باشد . و ديگر ، آن كه هوا در تجويف آن اعتدالى يافته [ و ] بدان رسد . امّا شريانى كه به ريه آمده و در آن منتشر گرداند و آن را « شريان وريدى » نامند ، يك توست ؛ جهت : مناسبت به وريد كه يك توست ؛ براى آن كه نرم و ملايم و مطاوع باشد انقباض و انبساط را ؛ تا آن كه زودتر هوا در آن نفوذ نمايد كه اگر بىواسطه و بىاصلاح هوا به قلب مىرسيد ، هر آينه ايذا مىرسانيد بدان . و نيز از مسامّ آن خون لطيف زود و بيشتر ترشّح نموده به ريه رسد براى تغذيهء آن . و لهذا آن « شريان وريدى » به منزلهء عروق ماساريقاست در جذب مادّهء لطيف صافى غذايى از معده . فايدهء بىحس بودن آن ، آن است تا از حرارت روح و خون و حركت اخلاط در آن متأذّى و متألّم نگردد كه از حركت باز ماند . [ فايده ] : و در آن كه حركت آنها بالذّات است يا بالقسر - يعنى تابع حركت ريه - ان شاء اللّه تعالى - در تشريح ريه مذكور خواهد شد ؛ و بالجملة ، قسرى بودن آنها اقوا است ؛ زيرا كه [ آنها ] ، آلت [ و ] مسلك و مجرىاند ، و آلت و مجرا را - فى الحقيقة و بالذّات - حركتى نمىباشد [ و ] حركتشان تابع اصل و منشأ و مبدأ و [ و تابعِ ] سالك و شىءِ مرور كننده در آن است . و وجه بودن روح بسيار و خون لطيف كمى در تجويف آنها ، آن است كه چون مخلوق براى ايصال روحاند به ساير اعضاء - چنان چه ذكر يافت - نه خون ؛ و روح ، به « 1 » بخار خون طبيعى صافى است و آن ، چيز بسيار لطيفى است [ كه ] بدون مركب و حاملى مناسب [ كه ] حافظ آن [ باشد ] ، نمىتواند به صرافت ذات خود به اعضاء رسيده - و [ مراد ] از آن خون لطيف ، آن است [ كه ] چيزى از اخلاط نيست آن را - ؛ لهذا راكب خونِ كمِ لطيفى گشته [ و ] در عروق جَوَلان مىنمايد و به ساير اعضاء مىرسد و حيات بخشى مىكند .
--> ( 1 ) . الف : ( به ) حذف شده .