محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

227

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و اقبال نمايد بر استقامت به دو عضله [ اى ] كه آمده‌اند به سوى ناحيهء خاصره و متّصل گشته‌اند بيش‌تر از موضع اتّصال عضلهء عظيمه صاعده از قَصّ : يكى از آن هر دو « عظيم » است كه آمده است از جانب خاصره « 1 » و از اضلاع خلف . و منجذب مىگرداند عضد را به سوى اضلاع خلف به استقامت . و دوم ، « دقيق » كه مىآيد از جانب جلد خاصره - نه از استخوان آن - [ و ] مايل‌تر به سوى وسط از آن عضل [ است ] و متّصل گشته به و ترى كه صعود نموده از ناحيهء ثدى و غاير است . و فعل اين ، مانند فعل اوّل است بر سبيل معاونت ؛ مگر آن كه اندك مايل است به سوى خلف . [ بقيه عضلاتِ عضد ] ، و پنج عضل است كه منشأ آن‌ها از استخوان كتف است : يك عضله از آن‌ها ، منشأ آن ، از استخوان كتف است ، و آمده است ما بين حاجز و ضلع اعلاى كتف ، و او نفوذ كرده است به جزء اعلاى وحشى از سر عضد [ و ] اندك مايل به جانب انسى [ است ] . و اين ، دور است با ميل به سوى انسى . و دو عضل‌اند از آن پنج عضل كه منشأ آن ضلع اعلى است از كتف : يكى از آن‌ها « عظيم » [ است ] كه آمده است ليف آن به سوى اجزاء سفلى از حاجز . و شامل است ما بين حاجز و ضلع اسفل را . و متّصل است از سر عضد از جانب وحشى بسيار ، پس دور گشته است با ميل به سوى وحشى . و ديگرى ، متّصل است به اين عضلهء اولى ؛ تا آن كه گويا جزئى از آن گشته و نفوذ كرده به آن و فعل اين ، فعلِ آن است ؛ ليكن اين ، متعلّق نيست به اعلاى كتف تعلّق بسيارى . و اتّصال آن به طريق توريب به ظاهر عضد است و ميل مىدهد آن را به سوى وحشى . چهارم ، عضله‌اى است كه شامل موضع مقعّرِ عظم كتف ، و متّصل است وتر آن به اجزاء داخلى از جانب انسى از سر عظم عضد . و فعل اين عضله ، گردانيدن عضد است به سوى خلف . و عضلهء ديگر [ كه عضلِ پنجم باشد ] ، منشأ آن از طرف اسفل از ضلع اسفل كتف

--> ( 1 ) . الف : خاصر .