محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

225

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و [ ديگرى ] ، زوجى است كه هر فرد آن مضاعف است ؛ مر او را دو جزء است : جزء عالى آن : متّصل است به رقبه و حركت مىدهد آن را . و جز سفلاى آن [ كه ] محرِّك صدر است ، و مخلوط آن گشته عضلى كه ذكر مىنمايم آن را . و اين ، متّصل است به ضلع پنجم و ششم . و [ ديگرى ] ، زوجى است كه فرو رفته است در موضعِ مقعّر كتف ، و متّصل گشته است به آن زوج . و گرديده‌اند آن هر دو ، يك عضل . و متّصل گشته‌اند به اضلاع خلف . و [ ديگرى ] ، زوج سوم [ است و ] منشا آن از فقرهء هفتم است از فقرات عنق - و از فقرهء اوّل و دوم از فقرات صدر - و اتّصال يافته به اضلاع خَلف . و اين‌ها از اضلاع باسطهء صدراند . امّا عضلات قابضهء آن : از آن جمله ، عضلى است كه منقبض مىگرداند آن را بالعرض . و آن ، حجاب است هنگامى كه ساكن باشند . و بعضى از آن ، عضلى است كه قبض مىنمايد آن را بالذّات : و از آن جمله ، زوجى است ممتدّ تحت اصول اضلاع عليا . و فعل آن ، استوارى و جمع است . و از آن جمله ، زوجى است نزد اطراف آن [ كه ] ملاصقِ قصّ ما بين حنجرى و ترقوه ، و ملاصقِ عضل مستقيم از عضل بطن [ است ] . و دو زوج ديگراند كه معين‌اند آن را . و امّا عضلات قابضه و باسطه با هم : عضلاتىاند كه ميان اضلاع‌اند . و ليكن استقصا در تأمّل ، موجب آن است كه : قابضه ، غير باسطه باشد ؛ زيرا كه از شىء واحد ، دو امرِ ضدّ صادر نمىگردد . و [ دليل دوم بر افتراقِ عضلات قابضه و باسطه ] ، آن [ است ] كه : ميان هر دو ضلعى - فى الحقيقة - چهار عضله‌اند و هر چند گمانِ يك عضله