محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

215

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و سوم ، حركت مَضغ و سَحق . و حركت فاتحهء [ و ] و از كننده ، ميل دادن فكّ است به سوى اسفل و تنزّل آن . و حركت منطبقه ، بند كنندهء كشنده به سوى بالا . و حركت ماضغهء ساحقه ، به طريق تدوير و ميل دادن آن است از جانبين . پس ظاهر گشت كه : حركت انطباق ، واجب است كه باشد به عضلى كه نزول نموده است از بالا كه بكشد آن را به سوى بالا . و حركت فاتحه ، به ضدّ آن كه از اسفل آمده . و ماضغه و ساحقه به توريب . [ تشريح عضلاتِ انطباق و انفتاح دهان ] : پس مخلوق شده است براى انطباق ، دو عضله ، كه عضلين صدغ نامند و « مُلتَقَتَين » نيز . و كوچك هستند در انسان ؛ زيرا كه عضو متحرّك به آن هر دو در انسان صغير القدرِ مَشَاشى [ و ] خفيف الوزن است ؛ جهت آن كه حركات عارضه بر آن عضو صادره از آن دو عضلهء اخف‌ّاند . و امّا در ساير حيوانات ، اعظم و اثقل است فكّ اسفلشان . و تحريك آن براى نَهس و قطع و قلع و امثال اين‌هاست ؛ به خلاف انسان . و آن دو عضله نرم‌اند ؛ به اعتبار قربشان از مبدأ - كه دماغ است - و ميان آن‌ها و ميان دماغ فاصله [ اى ] نيست ؛ مگر يك استخوان . و از اين جهت - به سبب مشاركت دماغ - آن هر دو را خوف حدوث آفات است در دماغ . و بسا هست كه عارض مىگردد اوجاع و منجر مىگردد به سوى سرسام و شبيه به آن از اسقام . لهذا خالق انام و حكيم على الإطلاق - جلّ و عزّ - جهت پناه آن هر دو نزد منشأ و منبع ، دو استخوان زوج آفريد و نفوذ فرمود آن هر دو را در غلاف و پرده [ اى ] شبيه با « رُمح » - يعنى سر نيزه - . و اعصابى كه التيام و فرو رفته باشد در آن دو استخوان و تَعاريج ، به سوراخى كه نفوذ كرده در آن هر دو [ و ] گذشته مسافتى را ، تا آن كه از آن دو استخوان گذشته و جوهر آن را صلابتى اندك حاصل گشته و دور گشته از منبع آن‌ها اندك اندك و به هم رسيده براى آن‌ها وتر عظمى كه مشتمل است بر كنار دهان فكّ اسفل كه چون متشنّج گردد ، بكشد آن را .