محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

161

خلاصة الحكمة ( فارسى )

امّا عنق : كه به فارسى ، « گردن » نامند ، مؤلّف از هفت استخوان است كه آن‌ها را « فِقار عنق » نامند . و فِقار - به كسر فا - جمع فَقره - به تحريك - است . و آن ، استخوان‌هايى خورد و مَثقُوب الوسط - يعنى وسط آن‌ها سوراخ - كه از اصل گردن تا به نشستن‌گاه قرار يافته‌اند . و در وسط سوراخ آن‌ها ، « نخاع » - كه از دماغ روييده و دنبالهء دماغ است - منحدر گشته و فرود آمده تا انتها . و مجموع فقرات - كه به فارسى ، « مهره‌ها » نامند كه يكى در ديگرى ارتكاز و استقرار يافته به [ كمك ] نقرات و برآمدگيهاى اطراف - براى استحكام و تساوى و حفظ نخاع‌اند ؛ زيرا كه آن ، نايب دماغ و از اعضاء شريفه است و حسّ و حركت اعضاء مادون رقبه به استمداد آن است ؛ زيرا كه اعصاب حسّ و حركت آن‌ها از آن روييده‌اند ؛ چنان چه در مبحث اعصاب ذكر يافت و نيز خواهد آمد . و مجموع فقار را پنج مرتبه مقرر نموده‌اند : اوّل : فقار عُنُق ، كه هفت استخوان‌اند . دوم : فقار ظَهر - كه به فارسى ، « مهره‌هاى پشت » نامند - و آن‌ها دوازده‌اند . سوم : فقار قَطَن - كه « كمرگاه » نامند - و عدد آن‌ها پنج است . چهارم : مهره‌هاى عَجُز ، و عدد آن‌ها سه است . پنجم : فقرات عُصعُص ، و عدد اين‌ها نيز سه [ است ] . جملهء كلّ فقرات - كه خَرَزات كه به معنى « مهره » است - سى عدداند . و هر يك از اين فقرات را - سواى فقرهء دوازدهمِ ظهر كه به قَطَن متّصل است - در دو طرف ، دو زاويه - يعنى دو گوشه و برآمدگى - است كه به منزله سناسن و اجنحهء آن‌هاست . و بر پشت آن‌ها نيز زوايدى است شبيه به خار كه آن‌ها را « شوك » و « اجنحهء سناسن » نامند . و زوايد مفصليهء كثير ، كه واسطهء انتظام فقرات است با يكديگر ، مسمّى به « شواخص » است . و فقرات عنق نسبت به فقرات ظهر كوچك‌تر است ؛ جهت جودتِ هيأت و انتظام فعل