محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

141

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بدان كه معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو ، آسان است در ميت ؛ از هر سببى كه باشد موت آن ؛ خصوصاً كه مدّتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوان‌هاى متّصل به هم به رباطات مانده ، كه اين محتاج به عمل بسيارى نيست براى معرفت هيأت عظام و مفاصل . و امّا معرفت تشريح قلب و شرائين و حجاب و ريه و مانند آن ، موقوف بر كيفيت حركت آن است كه : آيا حركت شرائين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن ؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب . و معلوم است كه اطّلاع بر آن حاصل نمىگردد مگر در تشريح زنده ، و اين بسيار دشوار است ؛ به سبب اضطراب آن به جهت رسيدن الم بسيار به دو . و امّا تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدانست ، اين نيز در زنده بسيار دشوار است ؛ به همان جهت . و همچنين در ميت نيز ؛ خصوصا ميتى كه موت آن به سبب امراض ، به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قلّت دم و رطوبات ؛ مانند دقّ و اسهال و نزف الدم كه در اين‌ها عروق [ بدن ] مخفى مىگردند . و اسهلِ « 1 » [ طرقِ ] معرفت تشريح اين اعضاء آن است كه ميتى مخنوق باشد ؛ براى آن كه در خناق روح و خون و قوّت ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد . و ليكن بايد مقارن موت كه هنوز در آن گرمى باقى باشد « 2 » ، [ آن را ] شكافته [ و ] تحقيق نمايند ؛ براى آن كه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد ، خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته [ و ] حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ [ مىيابد ] . « جالينوس » گفته كه : عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب ؛ تا آن كه عروق صغار و كبار آن به [ همان ] حال بماند و لاغر و باريك و مُنْفَسِخ « 3 » نگردد عِرق از آن ؛ به خلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند .

--> ( 1 ) . الف : اسهال . ( 2 ) . ب : هنوز گرمى در آن . ( 3 ) . الف : منفخ