محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

135

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بدان كه كافى نيست در شناخت منافع اعضاء مشاهدهء جسم و صورت آن اعضاء تنها ؛ بلكه بايد كه نظر نمايند و استدلال كنند از ظاهر آن به حقيقت آن ، و از جسم آن به معنى آن ، و از اثر آن به مؤثّر آن . و اين استدلال ، يا به امر عدمى است و يا به امر وجودى : امّا استدلال به امر عدمى : يا به آن است كه عدم آن ؛ طبيعى است ، و يا طبيعى نيست : اوّل : [ كه عدم آن طبيعى است ] : مانند استدلال به عدم روييدن مو در كف دست و سر انگشتان ؛ زيرا كه فايدهء كف دست و سر انگشتان ، ادراك ملموسات است و ادراك قوى كما ينبغى و روييدن مو حايل و مانع آن است ؛ پس بايد كه حايل و مانع نباشد تا ادراك قوى حاصل گردد . و مانند استدلال به خالى بودن كف پا از گوشت بسيار و اندك گود بودن آن ؛ زيرا كه فايدهء قدم ، تَوَطّى است و احاطهء هر چيز « 1 » كه بر آن قدم مىگذارند ؛ پس بايد كه مَشى بر دو طرفِ بر آمدهء آن واقع شود ؛ تا آن كه خوب متوطّى گردد و قدم نلغزد و حاوى آن باشد و به زودى مانده نشود . دوم : [ كه عدم آن طبيعى نيست ] : مانند استدلال بر فايدهء رگى كه آمده است از طحال به سوى فم معده تا آن كه منصَب گردد و بريزد از آن سوداء به فم معده و باعث تنبيه « 2 » و آگاهى بر خواهش طعام شود و قدرى از سوداء به خَمل معده بريزد كه آن را دباغت نمايد و به هم كشد ؛ تا طعام را خوب حفظ نمايد و هضم سريع واقع شود . و چون سدّه در آن واقع شود و سوداء نريزد ، خواهش طعام بر طرف گردد و طعام در معده خوب نماند و هضم دير يابد .

--> ( 1 ) . ب : بر چيزى . ( 2 ) . ب : تنبّه .