محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
129
خلاصة الحكمة ( فارسى )
دمِ خالى - در « ذوسنطاريا » ى كبدى - يا آن كه از كبد است و اسهال كبدى است ، يا استدلال به قرحهء گرده و مثانه و جرب آن هر دو ، از برآمدن قشور نخاليه با بول . و امّا استدلالِ اعراض بر اعضاء ، به آن كه اعراض : در نفس آن اعضاست ، يا اعضايى كه در آن اعضايند ، و يا در آن هر دو : مانند استدلال به آن كه در نفس اعضاست ؛ به شكل عضو و يا به رنگ و يا به مقدار آن : امّا به شكل آن ، مانند : استدلال به ورم كبد به آن كه در زير شراسيفِ اضلاعِ جانب راست ، صلابتى كروى و يا هلالى شكل محسوس گردد ، و استدلال بر ورم عضلهاى كه بالاى آن است با آن كه طولانى و يا عريض و يا موّرب باشد . امّا استدلال به رنگ عضو ، مانند : استدلال به ريگ گرده از بر آمدن ريگ و رمل سرخ با بول و به ريگ مثانه از برآمدن آن هر دو خاكسترى رنگ ؛ جهت آن كه فضول خارجه از هر عضو به رنگ آن مىباشد و لهذا دلالت به رنگ آن مىنمايد . و امّا استدلال به مقدار عضو ، به آن كه قشور خارجه با براز اگر كبير است ، دلالت مىكند بر آن كه از معا غلاظِ كبيراند - كه معا سفلى باشد - و اگر صغيرِ رقيق است ، از معا دقاق كه معا عليا نامند . امّا استدلال به اعراض كه اعضاء را به قياس به سوى غير خود مىباشد ؛ چنان چه استدلال به موضع عضو ، و يا به وضع و يا به اتّصال آن به غير آن ، و يا بودن آن منفذ ، و يا بودن آن مشارك به ديگرى و يا غير مشارك مر او را . امّا استدلال به موضع عضو ، چنان چه استدلال نمايد بر مَغص در معا دقاق به آن كه مغص ، قريب به ناف و يا بالاى آن باشد و بر مغص بر معاء غلاظ « 1 » به آن كه مغص در زير ناف يا قريب به عانه باشد . امّا استدلال به وضع عضو ، چنان چه استدلال نمايد در « ايلاوس » به اين كه فضولِ محتبس ، در معا صائم است ؛ براى آن كه وضع آن در طول بدن است بر استقامت .
--> ( 1 ) . الف و ب : دقاق .