محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
125
خلاصة الحكمة ( فارسى )
حيوانات در وسط دست آنها است ، به خلاف فيل كه در دو جانب دست آن است و لهذا در وقت نِشَستن ، اوّل پاها را مىخواباند و بعد از آن ، دستها را از پيش دراز مىكند . پنجم : افاعيل اعضاست ؛ مانند آن كه دست انسان براى اخذ و اعطاى اشياء نافعه به خود و به غير خود و دفع اشياء ضارّهء موذيه و خصم خود و صديق خود ، به خلاف اكثر حيوانات غير مسُوخ ، و خرطوم فيل قائم مقامِ [ دست ] آن است در تناول و دفع و همچنين پشه را . ششم : انفعالات است ؛ مانند آن كه چشم خُفّاش ، از شدّت نور و ضياء منفعل مىگردد و لهذا در روز نمىبيند ؛ به خلاف حرباء . و چشم انسان در تاريكى به خلاف اكثر حيوانات ديگر ؛ به تخصيص گربه و سباع . هفتم : دفع موذيات است از خود ؛ مانند آن كه هر حيوان را حربهاى كه بدان دفع موذى از خود نمايند عطا شده و « قوّهاى كه بدان تميز ضار را از نافع دهد و لباسى كه بدان حرّ و برد از خود رفع « 1 » نمايد ؛ مانند شاخ و دندان و منقار و ناخن و سُمّ و پشم و پر و چنگال براى شير و گرگ و خر و بز و غيرها ، و براى حرّ و برد ، و نقارات و شكاف كوه ها و ديوارها و سوراخهاى زمين براى مأوا و مسكن . به خلاف انسان كه هيچ يك از آنها ندارند و در همه ، محتاج به تحصيل و كسب و تركيب تداوى و جمع است و فكرى الصنايع و مَدَنى الطبع « 2 » مخلوق گشته . و او را نفس ناطقه و عقل عطا شده و به حكم « 3 » « هر كه را عقل دادى ، چه ندادى ؟ ! » مايهء « 4 » تحصيل كلّ و سرمايهء همه است ؛ كه به فكر و انديشه و تدبير صنعت خود - به امر و تعليم انبياء عليهم السلام - براى خود ، تحصيل اكل و شُرب و لباس و مسكن و ساير ما يحتاج و آلات جلب نفع و حرب و دفع موذى و عَدْو و گريز از آن هر يك به حسب احتياج و حدّ لايق نمايد .
--> ( 1 ) . ب : دفع . ( 2 ) . ب : مدنى الطبايع . ( 3 ) . ب : به حكم آن كه . ( 4 ) . ب : كه مايهء .