محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

118

خلاصة الحكمة ( فارسى )

هاضمه را دافعه نيز شرط است . پس هيچ يك از اين قواى اربعه را در حقيقت ، فعل ديگرى مدخل نيست . [ مركّب از دو قوّه و زياده‌اند ] افعالى كه بعضى مركّب از دو قوّه و زياده مىدانند ؛ مانند نفوذ غذا كه فعل آن تمام مىگردد به دو قوّه ؛ از جاذبه و دافعه ؛ چون ازدِراد « 1 » غذايى - يعنى فرو بردن از دهان - كه محتاج به دو قوّه است ؛ يكى قوّهء جاذبهء طبيعيه - كه در معده است - و ديگرى قوّهء دافعهء اراديه - كه در عضلهء ازدراد اوست - كه چون باطل مىگردد يكى از آن‌ها ، دشوار شود ازدراد ، بلكه تا منبعث و برانگيخته نگردند ، ازدراد صورت نبندد . و دليل بر اين ، آن است كه : اغذيه و اشربه و ادويهء لذيذهء مرغوبهء خوش طعم و رايحه را در هنگام گرسنگى و تشنگى و احتياج ، به سرعت جذب مىنمايد معده و كبد و همچنين ساير اعضاء ؛ هر چند صاحب آن سر را به زير آويخته باشد . و در هنگام سيرى و سيرابى و عدم احتياج ، به دشوارى ، بلكه مطلق از گلو فرو نمىرود . و اغذيه « 2 » و اشربه و ادويهء غير مرغوبهء كريهة الطعم و الرايحة و بَشِعهء تلخ و تيز را به ديرى و دشوارى و مجاهده [ فرو مىبرد ] ؛ هر چند مفيد باشند . يا به سه قوّه ؛ مانند « تغذيه » كه فعل آن تمام مىگردد به قوّهء محصِّلهء جوهر غذا و قوّهء مُلصِقِه به اعضاء و قوّهء مشبِّهه به اعضاء ؛ به تركيب قواى ثلاثه در بدن . و يا محتاج است به تركيب قواى مختلفة الحقايق كه ميان آن‌ها مغايرت باشد از حيثيت جنسيت ؛ مانند تركيب و جمع قوّهء طبيعى با نفسانى در « شهوت طعام » و « ازدِراد » . يا از حقايق متّفقه كه در جنس با هم متّحد باشند ؛ مانند جمع قواى اربعهء طبيعيه - جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه - باهم در همهء اعضاء .

--> ( 1 ) . الف : ازوراد . ( 2 ) . الف : و او اغذيه .