محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

82

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ تعريف روح ] : بدان كه ارواح ، جمع روح است . و آن ، به اصطلاح اطبّاء ، عبارت از بخارِ دمِ طبيعى متينِ صافى حاصل از لطايف اغذيه است . و از كبد ، به واسطهء وريد شريانى به بطن ايسَر قلب رود و حرارت قلبى در آن تصّرف نمايد و از آن ، بخار لطيفى حاصل گردد ؛ آن را « روح حيوانى » و « محلّ قوّه حياتى « 1 » » نامند و تعلّق نفس و روح شرعى و حكمى ، بدين است و اين ، ممدّ و معاون و مقوّى و حامل و مَركَب آن است . و چون قسطى از آن به دماغ آيد و در آن استحاله يابد و شبيه به مزاج جوهر دماغ گردد ؛ آن را « روح نفسانى » و « محلّ و مبدأ حسّ و حركت » نامند . و چون قسطى از آن به كبد آيد و در آن استحاله به كيفيت آن يابد و « محلّ و مبدأ تغذيه و تنميه » گردد ، آن را « روح طبيعى » نامند . و دليل آن كه بخارِ دمِ طبيعى حاصل از اغذيهء لطيفه است ، آن است كه : [ اولًا ] : نزد جوع مفرط و نخوردن غذا چند روز پى هم ، ضعيف مىگردد . و [ ثانيا ] : به تناول غذا و رسيدن بدلِ ما يتحلل ، تقويت مىيابد . و [ ثالثا ] : به تناول اغذيهء كثيفهء غليظهء مولّدهء خونِ غليظِ كثيف ، تكدّر در آن عارض مىگردد . و ليكن ، اين قدر هست كه هواى باردِ لطيفِ مُسْتَنْشَق ، مروِّح و اندك كاسرِ سَورَتِ حرارت آن است ؛ زيرا كه بسيار حارّ است و اگر هواى بارد بدان نرسد ، در جوف قلب محتقن گشته ، از كمال لطافت به زودى محترق مىگردد و هلاك مىسازد . و از اين [ جهت ] است كه از هواهاى كَدِرِ كثيفِ غليظِ حارّ ، متعفّن و متأذّى مىگردد ، و بساست كه از كمال ردائت هوا ، متغير گشته [ و فرد را ] هلاك مىسازد . از اين بيان [ به اثبات ] رسيد كه تكوّن ارواح ، از لطايف اخلاط است ؛ هم چنان كه اعضاء از كثايف آن‌ها . و ارواح حامل قوااند و مَركَب آن‌ها ؛ زيرا كه هيچ روحى ، بى « 2 » قوّه‌اى نمىباشد .

--> ( 1 ) . الف و ب : حيواهء . ( 2 ) . الف : پى .