محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
78
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مكسوره و سوخته شده كه به جاى پوست ، چيزى شبيه به پوست مىرويد . امّا اعضاء مفردهء غير منويه ، سه عضواند : اوّل : لَحم آن ، جسمى است سرخ رنگ ، متولّد از متينِ غليظِ خون طبيعى ، و دايم در تحليل و تبديل آن چه از آن تحليل يافته . و در اوّل سن - كه هنگام نشو و نماست - تا هنگام سنّ وقوف ، تبديل و بدل ما يتحلّل زياده از تحليل است به تدريج ؛ و لهذا دايم در زيادتى در اقطار ثلاثهء اعضاست به نسبتِ طبيعى نوع خود . و در سنّ وقوف - كه جوانى است - تبديل و تحليل مساوى است و در سنّ انحطاط - كه كهولت و شيخوخت است - به تدريج ، تحليلِ [ او ] زياده از تبديل است ؛ به سبب ضعف قوّت حرارت غريزيه و تحليل و افناى رطوبت اصليه . و فاعل انعقاد آن : حرارت غريزيه است ، كه تحليل رطوبات دم - كه مادّهء آن است - داده [ و آن را ] غليظ و منعقد مىگرداند . و فايدهء آن : گرم و نرم و با حُسن و جمال و بها و رونق داشتن بدن است ؛ و حفظ حرارت غريزيه و پر نمودن خُلَل و فُرَجِ اوتار و رباطات و اعصاب و عروق و اغشيه است ؛ تا آن كه از حركات متأذّى نگردند و در هم پيچيده نشوند و بر هم نيفتند و كوبيده و گسيخته و شكسته نگردند و الَم بسيارى بدانها نرسد و غير اينها از فوايد . سؤال : اگر گويند : مقرّر است كه قلب و كبد و عضل از اعضاء لحميه و در اوّل خلقت جنين توليد مىيابند و همچنين دماغ ، و بعد از آنها ساير اعضاء منوّيه مفرده و مركّبه ! جواب آن است كه : درست است كه اين اعضاء - خصوص سه عضو رئيس ، بالاتّفاق و عَضل ، بنا بر قول بعضى - اوّل مخلوقاند ؛ و ليكن نقطهء اينها [ منظور است ] نه جميع آنها بر اين شكل و هيأت . دوم : سَمين : به فتح سين مهمله و كسر ميم و سكون يا و نون . و آن ، جسمى است سفيد رنگ ، رَخو ، متولّد از مائيتِ دم ؛ يعنى خون رقيق مائى و فاعلِ انعقادِ آن ، حرارت ضعيفه [ است ] ؛ و