محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
76
خلاصة الحكمة ( فارسى )
روييده و به ساير اعضاء رفته و خادم و آلت كبداند . و جميع آورده ، يك طبقه - يعنى يك تو - اند ؛ مگر يك و ريد كه به ريه رفته كه دو طبقه است و آن را « وريد شريانى » نامند ؛ به جهت آن كه چون از كبد روييده است وريد گويند و چون مشابه شريان است ، منسوب بدان نمودهاند . و همهء آورده ، جهنده نيستند ، يعنى حركت قدرى ندارند ، بلكه حركتِ بسيار ضعيف كه حكم سكون است ؛ زيرا كه در آن ، خون بسيار و روح كمى است . و فايدهء آن ، توزيع و تقسيم و رسانيدن غذا و روح طبيعى كبدى است به ساير اعضاء . هشتم : شرائين : به فتح شين معجمه و راءِ مهمله و الف و دو ياءِ مثناهء تحتانيه - اول ، مكسوره و دوم ، ساكنه - و نون ، جمع « شريان » است كه به فارسى ، « رگ جهنده » نامند و آن ، جسمى است [ كه ] شبيه به اورِدَه در جوهر و تجويف [ مىباشد ] ؛ مگر آن كه دو طبقه است همهء آن ؛ مگر يك شريان كه به كبد رفته است كه يك طبقه و آن را « شريان وريدى » نامند ؛ « شريان » به جهت آن كه از قلب روييده و نسبت به وريد ، به جهت آن كه يك طبقه است . [ شرائين ] ، از بطن ايسَر قلب كه محلّ روح است روييدهاند و به ساير اعضاء رفته ؛ جهت رسانيدن روح حيوانى به ساير بدن ؛ زيرا كه آلت و خادم قلباند . و همه ، ضَوارِب ؛ يعنى جهندهاند ؛ جهت آن كه از قلب روييده و از ريه گذشته و ريه ، دايم در حركت انقباضى و انبساطى است ؛ جهت ترويح روح حيوانى و از حركت او ، همهء شريان ، متحركاند و مبين حالات قلب . و لهذا از مساسِ نبض و حالات آن - از سرعت و بُطُوءِ حركت ، و اعتدال و صلابت ، و لين و رخاوت ، و ارتفاع و انخفاض ، و گرمى و سردى ملمس ، و غيرها - استدلال به حالات قلب و حُمّى و غيرها مىنمايند . و ديگر آن كه در آنها روح حيوانى بسيار محتاج به ترويح و خون كمى است ؛ براى آن كه مَركبِ آن است .