محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

66

خلاصة الحكمة ( فارسى )

هم رسانيده و خشونت خمل آن كم گشته آن‌ها را منقبض و مجتمع و مستحكم و خشن گرداند ؛ تا قبول غذاى جديد و احتواى بر آن و حرص و جمع حرارت - كه باعث هضم و نضج است - زياده گردد ؛ تا هضم و نضج ، كما ينبغى حاصل گردد . [ فايده : سبب حموضت و عفوصت طعم سوداء ] : و بدان كه سبب حُموضت و عفوصت طعم آن ، بالتفصيل آن است كه چون حرارت ضعيفهء قاصره در مادّهء يابسهء كثيفه تصرّف نمايد ، بعض اجزاء اندك لطيفهء آن را ترش گرداند و باقى را عفص ؛ چنان چه در اكثر اثمار مشاهده مىگردد كه : اوّل مادّهء آن‌ها بسيار كثيف بارد يابس است [ و ] حرارت كه در آن‌ها تصّرف مىنمايد ، اين‌ها « 1 » را عفص مىگرداند و به تدريج كه اندك لطافت يافت ، ميل به ترشى نمايد تا آن كه بسيار ترش گردد . و چون لطيف گشت و حرارت تقويت يافت ، شيرين مىگرداند . و چون به كمال شيرينى و لطافت رسيد ، باز كه حرارت در آن تصرّف نمايد ، به جوش آورد و رطوبات آن را كم گردانيده [ و ] تلخ و حاد مىگرداند . و بعضى ميوه ها در ابتداء عفص و بعد از آن تفه بىمزه ، و بعد از آن اندك مايل به شيرينى ، و در كمال رسيدگى ، شيرين و در انتها ، به دستور ، تلخ مىگردد . [ فايده : نضج ] و نيز بدان كه « نضج » عبارت از اعتدال قوام و تساوى اجزاست ؛ به حدّى كه از هم ممتاز نگردند . و هر خلطى را نضجى خاصّ و اعتدال قوامى است لايق ؛ نه آن كه جميع اخلاط را يك نضج و يك تساوى قوام است ؛ مثلًا : نضج خون و بلغم متولّد در كبد ، اعتدال قوامِ ميانِ غلظت و رقّتِ آن است . و نضج صفراء ، رقّتِ قوام و [ نضج ] سوداء ، غلظت قوام

--> ( 1 ) . ب : آن‌ها .