محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
20
خلاصة الحكمة ( فارسى )
سوم : آن كه كاتم اسرار مَرضى باشد و افشاى راز و أمراض آنها را - خصوص بر كسانى كه نخواهند آنها « 1 » مطّلع گردند - ننمايد ؛ زيرا كه بسا امراض است كه پدر از پسر و پسر از پدر و برادر از برادر و همشيره از همشيره و زن از شوهر و شوهر از زن - كه اقرب از ايشان به همديگر كسى نيست - مخفى مىدارند ؛ چه جاى أباعِد . چهارم : آن كه چون كسى به مرضى از امراض مسريه - مانند آتشك و جَرَب و جذام و امثال اينها - به سبب مباشرت و معاشرت با صاحبان آن امراض مبتلا گردد ، اوشان « 2 » را تشنيع بدان ننمايند ؛ بلكه به حسن خُلق مداوا نمايد و بعد صحّت ، به عنوان نصيحت منع نمايد كه ديگر با امثال چنين كسان مباشرت و معاشرت و مجالست ننمايند . پنجم : آن كه حريص باشد بر معالجه و تدبير مَرضى و تحقيق امراض و ادويه ؛ چه قديمه و چه جديده ؛ مفرده و مركّبه و معرفت اينها به مشاهده و به تجربه و اكثر مشغول به مطالعهء كتب و فهم و حفظ اقاويلِ سلَف و خلَف و مجرّبين و مُزاولِ عمل و بيمارستانات و مواضعى كه بيماران بسيار باشند و مذاكره و مشورت با استادان حاذق و اطبّاء ماهر باشد . و اگر سخن حقّى و دليل صدقى - كه خود نداند - از اوشان « 3 » شنود ، به حسن قبول اذعان نمايد و ممنون گردد . و همچنين اگر به غلط باشد و يا به سهو از او صادر گشته و آنها و يا ديگرى او را متنبّه گردانند ، متنبّه گردد و باز آيد و مصرّ بر غلط و سهو خود نباشد ؛ كه علامت جهل مركّب است . ششم : آن كه اگر كسى سخن ضعيف و يا سخيف و يا باطل گويد ، بر او صريحا انكار ننمايد و ردّ مطلق نكند و او را خَجِل و منفعل نگرداند و معارض نشود - خصوص در مجمع - بلكه حتّى المقدور محملى نيكو و توجيهى شايسته براى آن نمايد . و به ملايمت به حسن كلام گويد « آن چه مىفرمايند شايد قول بعضى باشد و يا در وقتى و يا مزاجى و حالتى خاصّ ، نه قول جمهور و عامّ . و ليكن در اين محلّ و موقع ، چنين بايد . و يحتمل كه اين بهتر باشد » .
--> ( 1 ) . ب : ايشان . ( 2 ) . ب : آنها را . ( 3 ) . ب : ايشان .