مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

18

ميزان الطب ( فارسى )

طريقش گفته شد و دستها در آن داشتن نيز سود دارد . فايده : بستن ساقها و ماليدن كفها در جذب مادّه از سر ، قائم مقام پاشويه است كه در بعضى وقت از آن نافع‌تر ، امّا بايد كه بستن از بن ران آغاز كنند و گشادن از جانب قدم و هنگام گشادن ، پاى را در آب گرم نهند تا بخار منجذبه باز صعود نكند . فصل دوم : در فصد . بدانند كه فصد ، استفراغ كلّى است ؛ يعنى هر قسم خلط در اين بر مىآيد ؛ زيرا كه خون مركب از ديگر اخلاط است ؛ يعنى در رگها همچنان كه خون مىباشد ، صفرا و بلغم و سودا نيز مىباشد ، با خون مختلط شده ، پس هرگاه رگ زنند ، هرچه در رگهاست بالضرور مستفرغ مىشود و غايت آن كه خون بسيار بر مىآيد و ديگر اخلاط كم ؛ به خلاف تنقيه ديگر كه اين نفع ندارد . پوشيده نماند كه فصد را بهترين استفراغ مقرّر كرده‌اند براى چند چيز : يكى ، خود گذشت . دوم ، آن كه فصد ، استفراغ اختيارى است ؛ هر گاه رگ بزنند و معلوم كنند كه فساد ندارد ، فى الفور بند مىتوان كرد ؛ به خلاف مسهل كه بعد شرب آن اگر چه مادّهء غير مقصود بر آيد ، حبس نتوان كرد پيش از عمل دوا و اگر كنند ضرر دهد . سوم ، آن كه فصد محتاج به نضج نيست ، به خلاف ديگر تنقيه كه تقدّم نضج در آن شرط است . و بايد دانست كه پيش از دوازده سال ، فصد منع است ، بعد از آن تا تمام عمر مجوّز ، به شرط ارتفاع مانع ، به خلاف حجامت كه بعد شصت سال منع كرده‌اند . فايده : گاه باشد كه غلبهء خون محسوس شود و فصد كنند اما خون كمتر گيرند و بدان سبب مادّه در حركت آيد و تب آرد و در اين وقت زد و فصد بايد كرد . و هر گاه مسهل دهند و عمل نكند و ضرر وى به دل و دماغ برسد و كرب و غشى افتد ، فى الفور فصد بايد فرمود . اما آن جا كه زهر داده باشند ، يا حيوانات زهردار گزيده باشند ، فصد نشايد كرد مگر در لدغ عقرب جرّاره كه قسمى از كژدم است كه هنگام رفتن ، دم خود بر زمين كشان مىرود و از خواص اوست كه چون كسى را بگزد از هر بن مو خون روان شود ؛ فصد بعد لدغ وى البته بايد كرد و فصد كردن در طاعون اكثر