مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
10
ميزان الطب ( فارسى )
غلظت ، ترشيها دهند . و پس از پختن مادهء بلغم و سودا ، مدرّات را بايد داد . و آن جا كه بلغم با خون آميزد ، رنگ خون سپيدى زند و اگر سودا با خون بياميزد ، سياهى زند . ادويهاى كه خون رقيق ؛ يعنى تُنُك را اعتدال دهد ؛ بدان كه رقّت خون اگر به سبب رطوبت بلغمى بود ، رنگ خون سپيدى زند و تدبير وى بر آوردن بلغم است به مسهل وى و هليلهء كابلى در اين باب اثر تمام دارد . و براى خشكى رطوبت ، بالنگو و ريحان و پرسياوشان و مانند آن هر چه خشك مايل به گرمى باشد و ماليدن بدن و رياضت نمودن ، نافع است . و اگر سبب رقّت ، آميزش صفرا بود ، كفهاى زرد بالاى خون پديد آيد ؛ تدبير وى بر آوردن صفراست به مسهلاتش و هليلهء زرد در اين باب اثر تمام دارد . شربت عنّاب و آب عدس و همهء آنچه سرد است و در جوش خون گفته شد ، نفع دارد و آب كاسنى مطبوخ كه در صفرا گفته آيد ، مفيد بود . بدان كه عفونت گنده شدن را گويند و هر خلط كه گنده شود ، تب او را لازم است و هيچ خلط گنده نشود تا كه حرارت زياده در آن نياميزد ؛ يعنى سبب عفونت حرارت است ، پس در اين حالت ، اصلاح وى بايد كرد بدانچه سرد و خشك باشد ، چنانچه در جوش خون گفته شد . و مراد از جوش خون كه در آن جا گفتهايم ، گرم شدن خون است بى آن كه گنده شود . حاصل آن كه گنده شدن را حرارت لازم است و گرم شدن را عفونت ، غير لازم . امّا تغيير صفرا بر پنج گونه است : يكى ، آن كه رطوبت رقيق با وى آميزد . دوم ، آن كه رطوبت غليظ با وى آميزد . سوم ، آن كه سوداى ناطبيعى قدرى با صفرا آميزد ؛ اوّل را مِرّهء صفرا گويند و دوم را صفراى مُحّيّه ؛ سوم را صفراى محترقه . چهارم ، آن كه مِرّهء صفرا و صفراى محترقه با هم مركّب شده باشند و اين را صفراى كُرّاثى گويند . پنجم ، آن كه مِرّهء صفرا و صفراى محترقه كه كثير الحرارت بوده باشد ، با هم مركّب شوند و اين را صفراى زنگارى گويند . و فرق در كُرّاثى و زنگارى همين