مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

783

طب اكبرى ( فارسى )

گل در وى آميزند و به آب انار ميخوش آميخته بنوشند . و اگر آب انار ميخوش نباشد ، آب انارين كفايت كند . [ 1113 ] قسم چهارم : آنكه بلغم بورقى شور بر امعا آيد و به كيفيت بورقيه احداث مغص نمايد . و علامت او برآمدن بلغم است در براز و گزيدن مقعد هنگام خروج و بودن تشنگى كمتر است نسبت به صفراوى و بودن ثقل بيشتر از آن . علاج : براى تنقيهء امعا حقنه كنند كه گفته آيد « 1 » و روغن گل حوالى ناف بمالند . امّا آنجا كه استعمال حقنه ميّسر نباشد ، مطبوخى كه براى حقنه گفته شد [ را به جاى حقنه كردن ] بنوشانند . [ 1114 ] قسم پنجم : آنكه خلط خام غليظ بلغمى در امعا چسبد و به سبب غلظت و ضعف قوت ، مندفع نشود و مغص آرد . و علامات او ، كثرت ثقل است و لزوم وجع در يك جا و برآمدن بلغم لزج در براز احيانا و سردى ملمس موضع الم . علاج : اگر خلط در امعاى عليا بود ، قىء فرمايند به طبيخ شبت و عسل و جز آنكه مقىء بلغم باشد . و اگر خلط در امعاء سفلى بود ، حقنه نمايند . و تشرب ادويهء مسهل بلغم در هر دو صورت سود دارد . و بعد از تنقيه ، جهت تحليل ما بقى و تعديل مزاج و تقويت هضم ، جوارش‌هاى گرم دهند چون كمونى و فلافلى و مانند آنكه در ريحى گفته شده . و اين حب در بلغمى و ريحى سود دارد : صفته : نانخواه ، يك درم ؛ حب بلسان ، سه درم ، هر دو را نرم بكوبند و به آب گرم يا عرق باديان گرم بخورند نيم درم صبح نيم درم شام . و نيكوترين غذا در ريحى و بلغمى ، شورباى مرغ پير است . و شورباى عصافير با فلفل و قرنفل و زيره و دارچينى و گوشت خارپشت بريان كرده ، مسكّن وجع بلغمى است و ريحى . [ 1115 ] قسم ششم : آنكه زبل خشك در روده بند شود و به زحير برنيايد . و علامتش وجع .

--> ( 1 ) . صفت حقنه كه در اينجا مناسب است : سنا [ در دو نسخه سنا و در نسخه‌يى حاشا و در اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 294 ، حاشا است ] پنج درم ؛ بنفشه ، بسفايج فستقى ، باديان ، تخم كاسنى و عنب الثعلب ، هريك سه درم ؛ عنّاب ، ده دانه ؛ سپستان ، بيست دانه ؛ تربد ، دو درم ؛ لب خيار شنبر ، پانزده درم ؛ ترنجبين ، ده درم ؛ شكر سرخ ، نه درم ، به طريقى كه معروف است مطبوخ سازند و حقنه نمايند . و ديگر حقنه‌هاى نرم نيز موافق اين است .