مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

757

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1068 ] قسم [ چهارم ] : اندر ضعف الطّحال « 1 » اين بر چند گونه است : يكى آنكه جاذبه ضعيف شود . و علامت وى كدورت سپيدى چشم است و سقوط اشتها و رنگ بدن به سياهى مايل شدن . و باشد كه يرقان أسود افتد . و ديگر امراض سوداوى چون قوباء و داء الفيل و دوالى و ماليخوليا و جذام و بهق و برص سياه پديد آيد . دوم ، آنكه ماسكه ضعيف گردد . و علامت او اسهال و قى سوداوى افتادن است و سفيدى چشم مكدر شدن . سوّم ، آنكه هاضمه ضعيف شود . و علامت او زيادتى شهوت است اگر سودا به معده ريزد يا اسهال سوداوى اگر به روده ريزد يا ورم سوداوى اگر به عضوى ديگر افتد . چهارم ، آنكه دافعهء سپرز ضعيف گردد و علامت او آماس و عظم سپرز است و آن چه در ضعف جاذبه گفته شد پيدا بودن . علاج : جهت تقويت سپرز ، اضمدهء مقوّيه « 2 » استعمال نمايند و رياضت فرمايند و بر سپرز حجامت نهند به غير شرط . و اگر محجمهء نارى كه در نفخة الطحال گفته آيد به عمل آرند بهتر باشد . و به خرقهء درشت سپرز را بمالند . اين همه كه گفته شد ، تدبير قوت طحال است . و ديگر اعراض كه به تبع ضعف پديد آيد ، به حسب آنچه لايق او باشد تدارك توان كرد . [ 1069 ] قسم [ پنجم ] : اندر سدّهء طحال « 3 » سبب وى ، اجتماع فضلات غليظه است در آن . و علامت او يافتن گرانى است در سپرز و آثار آماس نابودن ؛ پس اگر سدّه در آن مجرى بود كه مرهء سودا از جگر به سپرز مىرود

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Weakness of the spleen . ( 2 ) . صفت ضمادى كه سپرز را قوت دهد : افسنتين ، سنبل ، كزمازو ، قردمانا ، فقاح ، بيخ اذخر ، بيخ كبر ، گل سرخ و مقل ، [ همه را ] نرم بكوبند و به آب برگ طرفا يا به آب سداب آميزند و سركه افزوده ضماد سازند . ( 3 ) . معالجات واعظى : Obstruction of the spleen .