مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1328

طب اكبرى ( فارسى )

ايراد شده است . نطف : كندن موها . نطول : در صداع ساذج . نفس البكاء : يعنى نفس بريده‌بريده كشيدن مانند تنفس كودكان در هنگام گريه كردن كه نفس مضاعف هم نام دارد . نفس صعداء : در عشق . نقوع : در سرسام . نكس : برگشتن بيمارى به حالت ابتدايى در دوران معالجه يا نقاهت در اثر كوتاهى بيمار يا خطاى طبيب يا شدت مرض و عدم درمان كامل و ريشه‌كنى آن است كه در دانش « كليات » از علوم چهارگانهء طب سنتى از آن بحث شده و مفصل‌تر از همه ، در انتهاى كتاب شريف « خلاصة الحكمة » ذكر شده است . نهار : اين لغت در اين كتاب ، كلمه‌يى اردو است كه به معنى ناشتا مىباشد . وجع خدرى : دردى است كه گويا عضو خوابيده است . احساس مورمور شدن اندامى از اندام‌ها در بدن . وجع لاذع : دردى است كه صاحب آن احساس مىكند كه آن عضو گويا مىسوزد . وجع لازم : دردى است كه رها نمىكند . وجع متمدد : دردى است كه گويا عضو را از اطراف مىكشند و به درد مىآورند . وجع مسلّى : دردى كه صاحبش چنان مىپندارد كه كسى سوزنى بزرگ را در بدن يا عضو دردناك او فرو مىكند . وجع ناخس : دردى است كه صاحبش مىپندارد كه خار و تير در بدن او فرو مىكنند و غالبا از حدّت ابخرهء اخلاط صفراوى است . وداجين : در دوار . ورده كه آلتى است : در جرب الاجفان . هلام : نوعى غذا كه از گوشت گاو و گوساله و امثال آن بعد از پختن در آب نمك در جايى مىگذارند تا آب آن چكيده شود و به حسب حاجت سبزىهاى گرم يا سرد را با سركه پخته و گوشت مذكور را در آن انداخته و بر روى آتش مىنهند و بعد از اندك زمانى از آتش برمىدارند . يار كردن : در اين كتاب به معنى مخلوط كردن است .