مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1326

طب اكبرى ( فارسى )

مانند سوراخ اسفنج مىباشد و بر بالاى دو عصب زايد شبيه به نوك پستان در انتهاى بينى و بر سوراخ‌هاى آن واقع است و آلت بوئيدن است و مجراى ديگر آن تا به حنك رسيده است . مصفات : در خشم بينى . مطفو : بالا آمده . مطنجنات : سرخ كردنىها . معاليق : رباطهاى آويزان‌كنندهء اعضا چون جگر را گويند . معتاد : هر امر مورد عادت را در اصطلاح طب سنتى به اين نام مىخوانند نه معنايى كه اكنون از اين لفظ به ذهن‌ها متبادر بوده كه عبارت از مردم عادت كرده به استعمال افيون و مواد مخدّر مىباشد . معرّق : عرق آورنده . معطس : عطسه آورنده . مغرّى : يعنى لزج‌كننده . داروى خشكى كه در آن رطوبت لزجه‌يى باشد كه به سوراخ‌ها و دهانه‌هاى عروق و منافذ بچسبد و دهانهء آنها را بسته و سطح آن را لزج كند ؛ مانند كتيرا ، صمغ عربى و نشاسته . مغسول : ادويه غسل داده شده را مىگويند . لازم به ذكر است كه غسل ، روشى در بهينه سازى برخى ادويهء طب سنتى است كه داروهايى كه به حالت عادى خود كه در طبيعت قابل استفاده نيستند را قابل استفاده مىكند و يا برخى خواص نامطبوع چون بدمزگى را از آنها دور مىكند . هريك از اين داروها روشى ويژه در غسل دارد كه در ابتدا يا انتهاى كتب « قرابادين » ذكر شده است . مفرطح : پهن . مقراض : قيچى ، موچين . مقرّح : زخم‌كننده و چرك آورنده . مقيىء : قىء آورنده . ملحم : رويانندهء گوشت . مناديل : پارچه كهنه . منافس : سوراخ‌هاى تنفسى پوست . منبت لحم : رويانندهء گوشت . منتن : بدبو . مندمل شدن : بهبودى يافتن . منشّف : جذب‌كننده ، به خود كشنده . منش گشتن : حالت تهوع و دل به هم خوردگى . منضج : عبارت از ادويه‌هايى كه باعث اعتدال قوام مواد قابل دفع شوند تا آن مواد به راحتى بتوانند قابل دفع شوند . منقاش : آلتى شبيه به موچين مورد استعمال زنان كه نوعى انبر است .