مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1323
طب اكبرى ( فارسى )
قبل : آلت تناسلى در مرد و زن هر دو را به اين نام مىنامند . قتق : ترش كردن . قحل : لاغرى . قدّام : قسمت جلو بدن ، جلوى هر چيز . قدح : عمل بيرون كردن آب فاسد شده از چشم به كمك ابزار خاص را گويند . قشار كندر : در صرع معدى . قشعريره : در حمى مطبقه . قطور : در صداع بلغمى ذكر شد . قلايا : نوعى كباب كه ديگى را بر روى آتش مىگذارند و داغ كه شد ، گوشت را به آن مىچسبانند و احيانا به معنى سرخ كردنى هم مىآيد . قلق : اضطراب . قلق : در صداع ساذج . قليه : رجوع شود به قلايا . قليهء پر مصالح : قلاياى پر ادويه ، رجوع شود به قلايا . قمع : قيف ، نى . قمقم : غورهء خشك يا غورهء خرماى خشك . و آب قمقم يعنى آب اينها . قوت حيوانى : در باب امراض دل . قوت طبيعى : در باب امراض جگر . قوت نفسانى : در نسيان . قيح : رجوع شود به ذيل « مدّه » . كاسر الرياح : يعنى شكننده و دفعكنندهء بادها . دارويى را مىنامند كه قوام بادهاى غليظ را كه در پوست حبس شده با قوت حرارت و تجويف خود ، رقيق نموده و دفع كند يا به تحليل برد ؛ مانند تخم سداب . كاواك : خالى ، تهى و پوچ . و ميان كاواك ، يعنى ميانتهى . كاوكى : تهى بودن درون . كاوى : يعنى داغكننده و سوزنده و مراد از آن در اصطلاح دارويى است كه پوست را با شدت سوزندگى و تجفيف خود به هم درآورد و مجارى اخلاط آن را مسدود سازد و مسام را بند آورد و عضو را زخم كند ؛ مانند زاج و قلقطار . كبس : فرو پوشيدن . كثيف : متراكم . كحّال : چشمپزشك . كحل : رجوع شود به ذيل « برود » . كردناج : گوشتى كه بر آتش توسط سيخ كباب كنند . و سديدى گفته كه كبابى است كه گوشت جوجه را ابتدا كمى با آب بپزند و نيم پخت كه شد درون آن را ابازير كرده و بر روى آتش كباب كنند . كروهه : پارچه كهنه . كشط : در ظفره .