مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1310
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1825 ] طريق داغ سپرز : بايد كه پوست شكم را كه بالاى اوست به صنّارهها بردارند پس داغ دهند به آلتى آهنى [ و ] دراز كه [ در ] سر او دو شاخ بود تا به يك بار دو داغ افتد . و قريب به يكديگر دو داغ ديگر نهند تا در سه بار ، شش داغ حاصل آيد نزديك به يكديگر . و بعضى طبيبان قديم گفتهاند كه يك آلت بايد ساخت شش شاخه چنانچه در يك بار شش داغ كرده شود . [ 1826 ] طريق داغ معده : كسانى را كه از دماغ آنها نزلهء بسيار به معده فرود آيد و معده را تباه كند و بدان سبب دوا سود ندهد ، بايد كه بر فم معده داغ دهند سه جا بر شكل مثلث چنان چه يك داغ اندكى فروتر از غضروف حنجرى بود و ديگر از دو جانب آن قدرى فروتر تا بر شكل مثلث باشد . و داغها چنان بايد كه از سطبرى پوست فروتر نباشد و كم از آن نبود . و داغها را [ اجازهء ] به شدن ندهند تا همهء رطوبات از او بپالايد . [ 1827 ] طريق داغ در استسقا : هرگاه علاج به دوا سود ندهد ، پنج جا داغ دهند : يكى ، بر فم معده . دوم ، بر جگر . سيم ، بر سپرز . چهارم ، بر قعر معده . پنجم ، بالاى ناف . [ 1828 ] طريق داغ سر كتف : هرگاه مهرهء استخوان سر بازو از سر كتف بيفتد ، بايد كه اوّل مهره را به جاى برند پس داغ كنند بدين طريق كه بيمار را بر پهلوى سالم بخسپانند و پوست آن محل كه مهره لغزيده بود به صنّاره يا به سر انگشتان بردارند تا قوت داغ به عصبها و رباطها كه آنجا است نرسد پس گرداگرد آنجا داغ كنند و اقلّ آن چهار داغ است بر شكل مربع و داغ چنان بايد كرد كه سطبرى پوست تمام بسوزد . [ 1829 ] طريق داغ مفصل سرين : هرگاه وجع الورك و عرق النّسا كهنه شود به واسطه رطوبتى لزج كه در بندگاه سرين گرد آيد و عصبها و رباطهاى آنجا سست شود و مهرهء سر استخوان ران از حقهء سرين برون افتد و پاىها باريك گردد ، بايد كه گرداگرد مهرهء ران داغها برنهند . و بعضى طبيبان آلتى ساختهاند بر شكل قدحى و دو دايرهء ديگر در آن نصب كرده ؛ چنانكه در يك بار سه داغ كرده شود و اين قدح را دنبالى دراز مىكنند و قطر قدح ، قدر نيم بالشت [ يعنى نيم وجب ] و سبطرى لب او چون سطبرى دانهء خرما و دورى ميان دايرهها چون سطبرى يك انگشت . و بعد [ از ] داغ ، مدتى طويل [ اجازهء ] به شدن ندهند تا رطوبات بپالايند و بعده [ يعنى پس از آن ] به مراهم روياننده به گردانند . و صفت اين آلت قدح مانند در وجع الورك نيز ذكر يافته و كذلك هر عضوى را كه داغ بايد كرد در محل او ذكر بدان رفته .