مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1302
طب اكبرى ( فارسى )
بگريزد و تنهائى دوست دارد و اندامها سرخ شود و خاصهء روى [ است ] كه ريش گردد و به آخر ، گريستن آغازد و هرگاه آب بيند ، خيال سگ درو توهم كند و از آن بترسد و بگريزد و فرياد كند و عرق سرد و غشى افتد و هلاك گردد . و باشد كه پيش از ظهور اين حالها هلاك شود و باشد كه آواز سگ كند يا آواز او منقطع گردد و از بول او حيوانى يا سگى كوچك برون آيد . و بول او رقيق و گاهى سياه بود و در بعضى محل ، حبس گردد بول كردن و طبع [ او ] خشك شود و بر گزيدن مردم حريص گردد و هرگاه روى خود در آئينه بيند ، نشناسد و صورت سگ در وى ملاحظه كند و بدان سبب از آئينه نيز ترسد . [ 1797 ] انتباه : اكثر آن است كه چون سگ ديوانه [ كسى را ] بگزد ، بعد از يك هفته تغير در احوال پديد آيد و بعضى را بعد از شش ماه پا چهل روز و قومى گفتهاند كه بعد از هفت سال نيز ظهور كند و اين قول نزد بعضى اطبّا درست نيست ليكن نزد اهل تجربه كه مشاهده كردهاند ثابت است ؛ چنانچه در عهد اين درويش ، شخصى را تغيرات مذكوره يكبارگى ظاهر شد و تمام هوش او به جا بود امّا تحير تمام داشت و آب نمىخورد اگر آب مىآوردند مىديد امّا چون قصد خوردن مىكرد ، تلاطم عظيم در بدن او مىافتاد و حركات ناطبيعى مىكرد و نعره مىزد و كوزهء آب بر زمين مىريخت و از آثار او [ اطرافيان ] حمل به آسيب جن كردند و گزيدن سگ از خاطر اينان رفته بود [ اما ] چون فقير تفحص كرد ، به ياد آوردند كه سگ ديوانه اين را گزيده بود و [ گفتند ] جگر آن سگ [ به او ] خورانيده بوديم و [ لذا ] انديشهء آواز [ از ] خاطر [ او ] رفته [ و ] اكنون بعد از چهار سال اثر او پديد آمد . [ و ] آنكس از وقت ظهور تغيّر تا نيمهء روز به همان حالت بود بعده [ يعنى پس از آن ] بىهوش شده و شكم او دم كرد و يك چشم [ او ] فرو نشست و بمرد . [ 1798 ] تنبيه : هركه را آدم سگ گزيده كه تغير درو پديد آمده باشد بگزد يا كسى پسخوردهء اين شخص بخورد ، او نيز بدين مرض مبتلا گردد . و بايد دانست هركه را سگ ديوانه بگزد و از آن محل خون بسيار برآيد خودبهخود ، اسلم بود و به علاج پذيرفتن اقرب . و هم چنان اگر آن را ادويهء ترياقيه دهند . و چون بول كند ، ايمن گردد از ترسيدن آب . و گفتهاند چون سگ گزيده از آب ترسد ، قبول علاج نكند . [ 1799 ] فايدهء سيم : در علاج او : هرگاه بدانند كه [ كسى را ] سگ ديوانه گزيده ، بايد كه بيمار را بدوانند پيادهپا يا سوار تا عرق كند و جراحت را [ اجازهء ] به شدن ندهند و اقل مدت كه