مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1267

طب اكبرى ( فارسى )

للمجبور من أن يزول و أحفظ مع حصول الأمن فى هذا الوقت من الحكّة و الورم » « 1 » . و اندرين صورت جبيره نباشد گشود مگر بعد از چهار روز يا پنج روز و اضمدهء جبر « 2 » استعمال بايد نمود و تغليظ تدبير بايد فرمود ؛ يعنى درين وقت [ تمام ] اغذيه [ را ] گذاشته [ يعنى رها كرده و تنها ] اغذيهء غليظهء لزجه بايد داد جهت استوارى شكسته ؛ چون كله و پايچه و هريسه و بطون گاو و امثال آن . و زردهء بيضهء مرغ نيز مفيد است . فايده : در اواخر مرض كه هنگام انعقاد دشيذ است ، عصابهء سست بايد بست و در هر بار كه بندند سست‌تر كنند ؛ زيرا كه سخت بستن دشيذ را منضغط مىسازد و متكون شدن نمىدهد . و نشان انعقاد دشيذ آن است كه بر عصابه و رفاده خون ظاهر شود ؛ خواه اين خون به نزف آيد خواه به ترشح . و ما دام كه دشيذ سخت نشود ، هرگز عضو را حركت قوى ندهند ؛ « لأنّ الحركة تزعجه و تزيله عن موضعه » « 3 » . و هم‌چنان عضو مكسور را بر يك و تيره نهاده ندارند كه اعصاب و عضلات سخت شده همان‌سان بماند و عضو از حركت عصيان نمايد ؛ بلكه بعد [ از ] ظهور استحكام ، اندك‌اندك حركت بايد داد تا كه صحت كلى رو نمايد . و كذلك در برداشتن تخته شتاب نبايد كرد اگرچه گمان افتد كه استخوان بسته شده ؛ زيرا كه ممكن است كه دشيذ محكم نشده باشد و بدان سبب عضو كوز [ يعنى كج ] گردد از نابستن جباير كه او را قايم داشت . بسيار باشد كه ده روز يا بيست روز جباير بسته دارند و هيچ مضرتى نرسد ؛ ليكن احوط و اصوب آن است كه در چند روزى مىگشوده باشند تا اگر در لون جلد و حال لحم تغيرى يابند ، به تدارك او پردازند . و « صاحب ذخيره » گويد كه تخته ، بيش از پنج روز نبايد نهاد مگر آنجا كه ترسند كه عضو كوز شود يا آفتى بزرگ تولّد كند . و هرچه عضو شكسته بزرگتر بود ، تخته ديرتر بايد بست ليكن رفاده‌ها بيشتر بايد نهاد و گوش بايد

--> ( 1 ) . ترجمه : « زيرا بستن سفت ، بهتر عضو شكسته را ثابت نگاه مىدارد و مانع تكان خوردنش مىشود كه البته اين كار را در صورتى بايد انجام داد كه احتمال حدوث خارش يا ورم در عضو نباشد » . م . ( 2 ) . ضماد جبر اين است : عدس ، مغاث ، گل ارمنى و اقاقيا ، كوفته و بيخته به آب آس برنهد . ضماد : صبر ، مرّ ، خطمى سپيد ، اقاقيا ، گل سرخ و گل ارمنى ، كوفته و بيخته به سپيدهء تخم مرغ بسرشند و برنهند و اگر حاجت به زيادتى سخونت شود ، مرزنجوش و اكليل و برگ سرو مخلوط نمايند . ( 3 ) . ترجمه : « زيرا حركت ، آن عضو را مىجنباند و از محلش جابه‌جا مىكند » . م .