مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1256
طب اكبرى ( فارسى )
و متصرف بدان نگردد . و علامت او ، ميلان قرحه است به كبودى و سياهى و سختى . علاج : مرهم اسود استعمال نمايند . يا قصورى كرده شود در جلائى كه بايد . و علامت او آن است كه قرحه پر چرك بود و گوشت ردى نرم مترهّل در آن آويخته باشد . علاج : ادويه قوى التنقيه چون مرهم اخضر كه از رنگار و عسل و مانند آن ساخته باشند به كار برند . يا قصورى رود در تجفيفى كه بايد . نشان او آن است كه قرحه ، رطب مترهّل و كثير الصّديد بود . علاج : مرهم مدمّلهء قوى القبض كه از گلنار و مازو ساخته باشند به كار برند . يا به كار برده شود چيزى كه به لذع و حدّت ، جلد گوشت را گداخته [ و ] فانى سازد و بستن ندهد و اين گوشت گداخته را جهّال اطّبا زرداب پنداشته [ و لذا ] در قوت جلا مىافزايند و مرض زيادهتر مىگردد . پس لازم آمد كه ميان زرداب و گوشت مذاب فرق كرده آيد تا از خطا بازدارد . و فرق آن است كه : آنچه از قرحه برمىآيد اگر رقيق و سرخ و با درد و لذع بود ، بايد دانست كه گوشت مذاب است و اگر زرد با چرك غليظ مختلط بود زرداب است . و نشان ذوبان گوشت آن است كه وجع و ورم و حرارت بيشتر بود و قرحه هر روز وسيعتر شود . علاج : ادويه كه در استعمال است ترك نمايند و مرهمهاى نرم كه درو هيچ حدّت و لذع نبود به كار دارند . سيزدهم : آنكه بدن ممتلى باشد و بدان سبب ماده بر قرحه همى رسد و مندمل شدن ندهد . و علامت او امتلاى بدن است و كثرت رطوبت در قرحه و سيلان او . و اين نوع را قرحهء وضره گويند ؛ لكثرة وضرها [ يعنى به خاطر كثرت چركين شدن آن ] . علاج : نخستين تنقيهء بدن كنند به مطبوخ هليله و تلطيف غذا نمايند و بعد از تنقيهء تمام به معالجهء قرحه قيام فرمايند به ادويهء قوى التجفيف . انتباه : خيردينه ، هر قرحهء عسر الاندمال را گويند كه قوى الفساد بود فقال « جالينوس » فى « شرح الفصول » : « هذه القرحة منسوبة الى اوّل من يذكر أنّها حدثت على بدنه و هو