مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1254
طب اكبرى ( فارسى )
هشتم ، آنكه در قعر قرحه استخوان گنده و فاسد بود و بدان سبب زرداب از آن دايم سيلان كند و منع اندمال نمايد . و علامت او آن است كه قرحه گاهى در ظاهر نيك شود و بعد از چند روز معاودت كند و ريم آرد و صديد رقيق بدبو [ از آن ] روان گردد و خاصهء اين قرحه است كه چون ميل اندر كنند ، تا به استخوان رسد به واسطهء ترهّل و استرخاى گوشت و باشد كه آواز رسيدن ميل به استخوان مسموع گردد . و اين ، بر تقديرى است كه غشائى كه محيط استخوان است فاسد گشته [ و ] جدا شده باشد و استخوان عريان مانده . علاج : بشكافند آن موضع را تا استخوان و ادويه حادّ بر آن گذارند تا گوشت مرده را فانى سازد . و هرگاه به استعمال ادويهء حادّ خشكريشه آرد ، روغن نيم گرم بر آن نهند تا گوشت گنده دور كند و خشكريشه [ را ] زايل سازد . بالجمله ، چون فاسد محو شود و استخوان پديد آيد آنقدر كه گنده باشد ، به چيزى تيز يا به سوهان خراشيده دور نمايند . و اگر تمام استخوان فاسد باشد ، بتمامه قطع كنند و برون آرند و به جاى او شاخ حيوانى به مثل او ساخته گذارند و بعده [ يعنى پس از آن ] مرّ و صبر كند و مازو و مانند آن پراكنند جهت انبات لحم . [ 1662 ] فايده : قطع استخوان به دو وجه بود : يكى آنكه به ارّهء باريك كه همچون ارّهء شانه گردان باشد ببرند . دوم ، آنكه گرداگرد استخوان به « برمه » [ كه ابزار سوراخ كردن است ] سوراخها كنند پىدرپى [ به طورى كه ] بعض آن متصل با بعض [ باشد ] بعده [ يعنى پس از آن ] به آهن تيز روابطها كه فىمابين سوراخها است جدا نمايند و بردارند . و ظاهر است كه هر قدر از استخوان كه فاسد باشد واجب القطع است . و در قطع احتياط نمايند كه سر برمه يا ارّه به گوشت سالم و ديگر اعضاى صحيح نرسد . و طريق احتياط در كسر عظم گفته شود . نهم ، آنكه قرحه ، عفن و خبيث بود و بدان سبب خون كه به نصيبهء آن عضو رسد نيز فاسد گردد و به صديد مستحيل شود و عضو رفته تكّون نيابد . و علامت او ، سياهى قرحه است و آنكه گشاده باشد و فساد و عفونت او به اعضاى مجاوره زود سرايت كند . علاج : تنقيهء بدن نمايند به حسب خلط فاسد ؛ مثلا اگر در قرحه لذعه و حرارت بود و حوالى او زرد و رطوبت زرد سايل باشد ، مسهل صفرا بايد داد . و اگر حوالى قرحه سياه و سخت باشد و حرارت شديد نباشد ، مسهل سودا و اگر مايل به سپيدى بود و ريم سپيد