مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
693
طب اكبرى ( فارسى )
[ 988 ] باب [ سيزدهم ] : اندر امراض كبد اين باب ، مشتمل است بر چند فصل . [ 989 ] [ تشريح كبد ] بدانكه كبد كه آن را جگر گويند ، عضوى است رئيس و معدن روح طبيعى و منبت رگهاى ناجهنده كه آن را أورده گويند . و كيلوس اندر جگر خون مىشود ليكن تغير اندر كيلوس هم در ماساريقا پديد مىآيد ؛ زيرا كه ماساريقا را قوتى است همچون قوت جگر . و جگر ، گوشتى است سرخ مانند خون بسته و مركّب است از گوشت و أورده و شرائين . و در ذات خود حس ندارد ؛ امّا غشايى عصبانى كه مجلّل [ يعنى آن را پوشيده ] و حافظ شكل وى است ، حس كثير دارد . بر جگر فزونىهاست انگشتان مانند كه بدان [ فزونىها بر ] گرد معده مشتمل شده است ؛ چنانكه كسى چيزى را به انگشتان درگيرد . و اين فزونىها را به تازى زوايد گويند . و اين زوايد ، بعضى را چهار باشد و بعضى را پنج و بعضى را دو . و بر زايدهء بزرگتر ، زهره موضوع است [ يعنى كيسهء صفرا قرار دارد ] و موضع جگر ، جانب ايمن [ است ] . و از مقابل حجاب سينه ابتدا كرده است و تا خاصره منتهى شده . و محدب او به رباطهاى قويه به اضلاع خلف مربوط است و مقعر او به مقعر معده پيوسته [ است ] . از مقعر [ او ] رگى رسته است كه آن را « باب » گويند [ و ] بعضى از آن در تمامى جگر پراكنده شده و بعضى بيرون آمده به معده و امعاء پيوسته و اين شعب مستخرجه ، به ماساريقا مسمى است . و آلت جذب غذا همين است و غذا از معده و امعا بدين عروق منجذب شده [ و ] در رگهاى مستبطنه كه در جرم جگر متفرق است درمىآيد ؛ چنانكه همگى اجزا كيلوس را با همهء اجزاء جگر ملاقات مىافتد ؛ نه آنكه در جگر تجويفى فراخ است همچون معده كه كيلوس در وى جمع شود . و مثل تشرب جگر از صفوت كيلوس ، چون تشرب اسفنج است آب را .