مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1187
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1568 ] فصل [ ششم ] : اندر سحوج جلد « 1 » يعنى خراشيده شدن پوست . و آن را چهار سبب است : يكى ، آنكه برداشتن چيزى درشت يا ملاقات چيزى خشن . دوم ، سوارى اسب خاصه كم استعمالان را كه البته در سرين خراش مىآرد ؛ خصوص كه در ميان سرين و زين چيزى نرم حايل نبود . سوّم ، فشارده شدن پاى از موزه و كفش تنگ . چهارم ، آنكه از ريسمان درشت عضوى بربندند يا به سختى بكشند و بدان سبب سطح جلد بخراشد . علاج : اگر سحج جلد بسيار بود و خوف حدوث ورم باشد ، بايد كه رگ زنند و خرقه سرد كرده بر سحج گذارند به شرطى كه سحج در اطراف عضل نبود ؛ زيرا كه اطراف عضل اگر خراشيده شود و خرقهء سرد كرده آنجا گذارند ، در اكثر موجب تشنّج گردد . و بعد [ از ] وضع خرقهء مبرده ، مردارسنگ در گلاب سائيده و گل ارمنى با گلاب حل كرده طلا نمايند . و اگر به روغن گل آنجا را چرب كنند و بعده [ يعنى پس از آن ] گل سرخ و آس باريك آس [ يعنى آسياب ] نموده بر آن پاشند نفع دهد . و مرهمى كه از مردارسنگ و اسفيداج ارزيز و روغن گل و زردچوبه و موم سپيد و سپيدهء بيضه سازند جهت تبريد و تسكين درد و تغريه اثر تمام دارد . و اين دوا همين عمل دارد : چرم كهنهء كفش كه مماس ارض است بسوزند و بسايند و نخستين روغن گل بر سحج مالند و بالاى او خاكستر مذكور افشانند و بعد [ از ] سكون وجع ، خاكستر شش بز و گوسپند و مازو باريك ساخته و اقاقيا نرم كرده با سركه آميخته طلا كردن سريع الاثر است . و كدوى سوخته بر سحج افشاندن براى تبريد وجع نظير ندارد ؛ خاصه آن را كه به سبب موزه و كفش باشد . و اگر از موزه و كفش آبله افتد ، حضض يا مازو يا گل ارمنى يا اقاقيا به آب سوده طلا نمايند . و اگر ورم كند ، شش تازهء بز برو بندند . و سحج كه از ريسمان بود ، لعابها [ ى ] بر يخ سر كرد كرده و به روغن بادام يا بنفشه آميخته و كافور اندكى يار [ يعنى مخلوط ] نموده بر سحج گذارند .
--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Excoriation .