مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
735
طب اكبرى ( فارسى )
دست بر آن زنند ، آواز طبل دهد و لهذا طلبى گويند . و خاصهء اين استسقا است كه ناف بسيار برون آيد و اين بيرون آمدن را « نتوّ » گويند . و اينچنين نتو ، در زقى و لحمى ناف را نيفتد . علاج : جهت استخراج رطوبات غير منهضمه كه متولد مىشود از وى باد در احشا ، منقّيات دهند كه ذكر يافته مع مراعات مزاج . و بايد كه استفراغ برفق و ملايمت كنند و چيزى اختيار نمايند كه مسخن جگر نبود به افراط ؛ زيرا كه سخونت جگر ، باعث تبخير است و محدث عطش ؛ خاصه محرورى را ؛ لهذا گفتهاند كه چون مسخنات استعمال نمايند ، احوط آن است كه چيزهاى سرد بر جگر طلا فرمايند تا از خوف تبخير ايمن باشد . بعد از اسهال و تنقيهء ماده ، در تحليل رياح كوشند . و آن ، چنان باشد كه كندر و زيره و مانند آن بخايند تا آروغ آيد . و معجونهاى بادشكن چون سنجرنيا و فنداديقون بخورند و به كاورس و نمك و سبوس تكميد كنند . و ضمادى كه در لحمى مذكور شد بر اطراف ضماد نمايند . و از سداب خشك و تخم حرمل و تخم باديان و تخم كرفس و بوره و شكر سرخ و آب سداب ، شياف سداب سازند خرد و حمول نمايند در دبر . [ 1027 ] قسم چهارم : در استسقاى طبلى كه آن را حبن گويند بدانكه هرگاه در استسقاء طبلى رطوبات و رياح رقيقه تحليل پذيرد و آنچه عسر التحليل و غليظ بود باقى ماند و بدان سبب صلابت زياده زياده شود ، مسمى مىگردد طبلى به حبن . و حبن ، در لغت ، مرادف استسقا است و مستسقى را « محبون » مىگويند به هر قسم كه باشد ؛ امّا در اصطلاح اطّبا ، چنين اجرا يافته . بايد دانست كه نشان استحالهء طبلى به حبن آن است كه صلابت بيفزايد از آنچه كه بود و حال جگر و بيمار نيك شود و هضم كامل گردد و بدن غذاى تمام يابد و بدان سبب قوت عود فرمايد و به جز سختى شكم مكروهى ديگر پيدا نباشد . علاج : چيزهاى مليّنه ضماد نمايند تا ماده قابل انفعال شود ؛ پس بهر تلطيف و تحليل ، آبزن سازند از آب كبريت و نطرون و بابونه و اكليل و مرزنگوش و صعتر و تخم سداب و جندبيدستر و خاكستر طرفا و نطرون كوفته و بيخته به آب سداب و بول شتر آميخته بر شكم ضماد نمايند .