مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1150

طب اكبرى ( فارسى )

انتشرت فى البدن كلّه فإن عفنت ، أوجبت الحمّى الربع و إن اندفعت الى الجلد أوجبت اليرقان الأسود و نحوها و إن تراكمت ، أوجبت الجذام » « 1 » . بايد دانست سودا كه ازو جذام پديد آيد دو گونه است : نوع اول : آنكه از دردى و ثفل خون حاصل شود . و نشان وى ، بطلان حس اعضا است و غلظت و كثافت اعضا و اين نوع با تساقط اعضا نباشد ؛ زيرا كه مادهء او اسلم است و حدّت ندارد ليكن عدم تساقط در ابتدا است ؛ زيرا كه عند الاستحكام و اطالت الايام مىتواند كه اين نوع نيز به تاكّل و تقرّح اعضا گرايد . و ايضا گرفتگى آواز و پهن شدن بينى و گرد گشتن حدقه و ريختن موى از نشان وى است و اين نوع را « داء الاسد » نيز گويند به واسطهء مشابه بودن روى صاحب او به روى اسد يا به واسطهء كثرت وقوع اين علت مر اسد را . و اين قسم زود علاج پذيرد اگر در ابتدا بود . نوع دوم : در آنكه سودا [ كه ] از مرهء صفرا حاصل شده محدث جذام گردد . و اين نوع ، به هيچ حال خالى از تاكّل و تساقط اعضا نباشد به سبب حدّت ماده و مشكل علاج پذيرد . و بعضى گفته‌اند كه اين قسم زودتر علاج پذيرد نسبت به قسم اول ؛ زيرا كه صفرا لطيف‌تر از سود است و عجب نيست كه در ابتدا پيش از جراحت چنين باشد امّا بعد جراحت لا خلاف فى عسر علاجه و برئه . علامات ابتداء جذام آن است كه رنگ روى و چشم به سرخى مايل به سياهى زند و ضيق نفس و خشونت صوت و كدورت سپيدى چشم و بسيارى عطسه پديد آيد و بوى بد از بينى و عرق از سينه و سر آيد و آب از چشم برآيد و خلق بد و عجب و حسد و خواب پريشان و بحوحة صوت و باريكى موى و پاشيدن و شق شدن ناخن‌ها و رنگ او مايل به سواد و غلظ لبها و قبح صورت و ظهور غدد و بثور صلب در اعضا همه از مقدمهء جذام است . علاج : به تنقيهء بدن كوشند به فصدهاى متعدده و مسهلات سودا و استفراغ به دفعات كنند و فيما بين تنقيه آسايش دهند . و به ازالهء خشكى متوجه باشند و آن ، چنان باشد كه

--> ( 1 ) . ترجمه : « قرشى مىگويد : سوداء اگر در تمام بدن پخش شود : اگر متعفن شود ، تب ربع ايجاد مىكند . اگر به سوى پوست دفع شود ، يرقان اسود و . . . ايجاد مىكند . و اگر متراكم شود ، جذام مىآورد » . م .