مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1143
طب اكبرى ( فارسى )
همچون سلعه باشد در نتو و قبول اثر غمر . و فرق درين عقد و در سلعه آن است كه سلعه به هر جانب مىگردد چنانچه گفته شد و عصبيه زايل نمىگردد مگر به راستا و چپا . علاج : براى تليين عقد ، تا چند روز پيوسته بمالند روغنها و قيروطىها كه از مغز ساق گاو و جز آن ساخته باشند و چون نرمى در آن ظاهر آيد ، به حمّام برند و پس از نرمى اعضا به استحمام امر نمايند مريض را كه خميازه آرد و خود را متمدد سازد و به دست آن را بمالند تا عقد بگشايد . [ 1500 ] گاه باشد كه عارض شود صلابت و عقد در اعضا هنگام نغز شدن [ يعنى بهبود يافتن ] شق يا هتك كه به عصب رسيده باشد و ايضا بسيار باشد كه در اعضا صلابت و دشايذ پديد آيد بعد [ از ] انجبار تفرق كه در آن عضو افتاده باشد . علاج : برين صلابت و دشايذ « 1 » تدهين نمايند به روغنها و پيهها و مغزها تا نرمى در آن پديد آيد پس اگر به تحليل رفت فبها و الّا در آن محل شكاف كنند و گوشت زايد از تحت دشيذ بتراشند به آلتى آهنى يا به وضع مراهم آكله و بعده [ يعنى پس از آن ] مندمل سازند جراحت را به احتياط . [ 1501 ] مقاله [ بيست و يكم ] : اندر فوجشلا آن ، عبارت است از اورام كه در اعضاى غددى پديد آيد و از جنس طاعون نباشد . و بعضى اين اسم را مخصوص كردهاند به ورم غددى كه در پس گوش حادث شود . علاج : آنچه در ساير اورام غددى گفته شد ، تدبير اين همان است . و خاصترين دوا جهت اين علت آن است كه خاكستر حلزون و چربى كهنه كه نمك نداشته باشد به هم آميخته ضماد نمايند . و خاكستر ابن عرس كه به پارسى راسو گويند به قيروطى كه از روغن سوسن ساخته باشند سرشته ضماد كردن همين عمل دارد .
--> ( 1 ) . دشايذ ، جمع و دشيذ است و هو بضّم الدّال المهمله و سكون الشين المعجمة و ضم التحتانى المخفقه و سكون الذّال المعجمة كقنفذ و قيل كز برج ، عبارت است از جسم سپيد سخت شبيه به غضروف كه بر غضروف و عظم منكسره رويد هنگام انجبار او . و ايضا اطلاق مىكنند بر چيزى كه بالاى جراحت منعقد مىشود و جوهر او غير [ از ] جوهر عضو است .