مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1134

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1486 ] مقالهء [ سيزدهم ] : اندر آكله « 1 » كه آن را به پارسى « خوره » گويند . و وى ، عبارت است از تاكّل و تعفن و فساد كه در اعضا افتد . و علامت او آن است كه نخستين ، قرحه يا ورم يا بثرهء خبيثه حادث شود در بدن و به سرعت فراختر گردد و گوشت گرد خود را بخورد چنان‌چه گفته‌اند در هر عضو كه افتد ، از شب تا صبح [ به ] مقدار فلوس خيارشنبر گوشت آن عضو بخورد و صعب‌ترين زحمت‌هاست [ و ] زود هلاك سازد . علاج : گرد آن [ را ] به آهن داغ كنند تا به ديگر اعضا تعدى نكند . و ايضا گل ارمنى با سركه سائيده حوالى وى طلا نمايند تا مانع انصباب رطوبات فاسده گردد . و بدن را به اسهال و اخراج خون بسيار پاك نمايند و به سركه و آب جراحت را همىشويند تا ازالهء عفونت و قطع رطوبت نمايد . و ايضا كرنب پخته و كوفته به روغن گاو يار [ يعنى مخلوط ] كرده بر آكله گذارند تا كه آنچه سياه و فاسد است سست گشته ساقط گردد و گوشت صحيح برآيد پس به اندمال قرحه متوجه گردند . اگر بدين‌قدر آكله پاك نشود از عفونت ، بايد كه بر آكله داغ دهند . و آن ، چنان باشد كه زنگار و زاج و زراوند مدحرج و قلقطار به سركه و عسل سرشته در آن محل گذارند و مرهمى كه [ از ] زرنيخ زرد اعلى و آهك آب نارسيده و زنگار سازند بدين نوع كه هر سه برابر كوفته و بيخته با موم و روغن گاو بياميزند همان عمل كند . و اگر بدين دوا هم به نشود ، روغن كنجد جوشان بر موضع علت ريزند به طريقى كه روغن مذكور به عضوى ديگر نرسد بدين طريق كه حوالى آن را به خمير بگيرند و در ميانش [ روغن ] جوشان بيندازند . اگر ماده شديد الفاسد بود و بدين هم نغز نگردد [ يعنى بهبود نيابد ] ، به آهن تفته داغ كنند بر نفس علت و غايت العلاج اينست . و بالاتر از اين ، قطع عضو است اگر ممكن القطع بود .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Cancrum ; phagedena ; corroding ulcer ; rodent ulcer .