مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1129
طب اكبرى ( فارسى )
[ نوعى غذاست و ] از سمك رضراضى و كاهو و اسباناخ و خرفه و سركه و آب غوره ساخته باشند سازند . و در بلغمى ، جهت تنقيه ، مطبوخ هليله دهند تربد افزوده و جهت تقطيع بلغم ، سكنجبين عسلى خورانند . و براى تلطيف و تحليل بلغم ، استحمام فرمايند و جهت ادرار عرق و تفتيح مسام و تقطيع و تحليل و جلاء ، به آب كرفس و سركه سويق جو بسرشند و بر بدن مالند . [ 1477 ] مقالهء [ دهم ] : اندر ماشرا « 1 » آن در لغت سريانى ورمى را گويند كه از خون و صفرا پديد آيد در هر موضعى كه باشد . و اطبّاى متقدمه گاهى اين لفظ را اطلاق مىكنند بر فلغمونى كه در روى و سر حادث شود و گاهى اطلا مىكنند بر فلغمونى كه در جوهر دماغ و شرائين و روى و سر عارض گردد ؛ كما صرح بهما « صاحب الكامل » . و « شيخ الرئيس » ، به ورم صفراوى صرف جگر نيز اطلاق ماشرا كرده است ليكن به عرف خاص اطبّاى متأخّره ، عبارت است از ورم كه در روى افتد و مادهء او خون حادّ مركب با صفرا باشد و مقصود در اينجا همين است . علامت او آن است كه روى به غايت سرخ باشد و درد كند و سر و گوش و بينى و رخساره و جبهه منتفخ نمايد و وجع و ضربان لازم وى است . علاج : رگ قيفال زنند اگر مانعى نبود و گفتهاند كه چندان خون بگيرند كه به غشى رسد و اگر فصد ممكن نباشد ، بر ساقها حجامت نمايند . و هر چونكه باشد ، بعد [ از ] اخراج خون ، طبع را به آب فواكه بگشايند . و عند استعمال ، مليّنات بر حلق و سينه صندلين و ماميثا و حضض و گل ارمنى به آب گشنيز تر يا خرفه يا كاهو و عنب الثعلب سرشته ضماد سازند تا مادّه بدينجا نريزد . و اگر از يك فصد مقصود برنيايد و امتلاء باقى باشد ، روز دوم يا سوّم باز فصد كنند . و بعد [ از ] تليين ، گلاب و قدرى كافور بر وى مالند جهت تبريد . و اشربه و اغذيه هرچه مبرّد و مغلّظ بود موافق است چون طبيخ عدس و گشنيز خشك يا كشك جو يا عنّاب يا ماش مقشر . و اگر عنّاب سى دانه بجوشانند و آب آن را به سكنجبين بدهند نفع تمام دهد . و اين مرض در امراض سر نيز ذكر يافته [ است ] .
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Facial erysipelas .