مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1127

طب اكبرى ( فارسى )

[ يعنى مخلوط ] كرده [ باشند ] و مازو و كزمازو و پوست انار و گل ارمنى و صندل به گلاب و اندكى سركه طلا نمايند . و اگر رطوبت بلغمى افزون‌تر بود - و آن [ را ] از قلت لذع توان دانست - بايد كه مجففات قويه طلا فرمايند ؛ چون قلقديس و كبريت . صفت مطبوخى كه صفرا و رطوبت بلغمى را برون آرد : هليلهء زرد ، تمر هندى ، عنب الثعلب ، تخم كشوت و تخم كاسنى ، به قدر حاجت از هريك بگيرند و بجوشانند و بپالايند و به حسب بايست ، ترنجبين و سقمونيا و تربد يار [ يعنى مخلوط ] كرده بدهند . [ 1474 ] مقالهء [ هفتم ] : اندر نار فارسى « 1 » آن ، بثره باشد پرآب [ و ] رقيق [ و ] شديد الحرقت و كثير الحكه و چون برآيد به زودى خشك‌ريشه گردد و خاصهء ويست كه چون ظاهر خواهد شد ، نخستين در بدن به محلّ بر آمدن او خطهاى سرخ طاووسى پديد آيد هم‌چون زبانهء آتش و بعده [ يعنى پس از آن ] بثور ظهور نمايد و اين را نيز « آتشك » گويند و بعضى آن را مترادف حمره دانند . علامت او آن است كه با حكّه و لهيب مفرط بود و همچون آبله زود خشك‌ريشه آرد . علاج : فصد كنند و جهت تسكين و تليين ، شربت عناب و آب تمر هندى و آب انارين و آب كشك جو و آب كدو و لعاب اسبغول و مطبوخ هليله دهند . و سپيدهء مرداسنگ و صندل سپيد به گلاب سوده و اندكى كافور آميخته طلا نمايند . و اگر حضض و كافور به لعاب اسبغول و لسان الحمل حل كنند و لته [ يى ] بدان تر كرده [ و ] هر لحظه بر عضو نهند نفع تمام دهد . و كذلك مازوى سبز به سركه سائيده . و هرگاه بعضى از آن بثور پرآب شود ، سوراخ نمايند و زرداب او برون آرند و بعده [ يعنى پس از آن ] مرهم اسفيداج گذارند و حوالى وى گل ارمنى و سركه و گلاب بمالند . و آنجا كه زرداب بسيار ترشح كند ، حضض و زردچوبه و كافور به آب كاسنى يا آب حى العالم طلا سازند . و گوشت مرغ و جز آن اگر دادن حاجت آيد و سرفه نبود ، به آب غوره اصلاح داده بايد داد و اين قانون در جملهء اورام به ياد دارند .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Eczema .