مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1104
طب اكبرى ( فارسى )
طراثيث افكنده بايد داد تا قبض كند . و اگر با تب دق سرفه باشد ، يك درم كتيرا با شير و شكر بليسانند و صمغ در دهن دارند و جز آنكه مناسب حال او باشد . طريق دادن دوغ به مدقوق آن است كه دوغ گاو بستانند و بپالايند تا مسكه جدا شود و نيم روز نهند تا خوشمزه گردد و بعد از گذشتن نيم روز بجنبانند آن را تا آب كه بر سر آمده جمله به هم آميزند پس نان پاكيزهء بريان كرده بكوبند و نرم بسايند و مقدار ده درم در سى درم دوغ اندازند و بدارند تا كه آغشته شود بدهند و روز دوم پنج درم دوغ زيادت كنند و يك درم نان كم نمايند و همچنان هر روز پنج درم دوغ مىافزايند و يك درم نان مىكاهند تا كه نان سپرى شود و بعده [ يعنى پس از آن ] هر روز پنج درم دوغ بكاهند و يك درم نان بيفزايند تا دوغ به سى درم و نان به ده درم بازآيد و آن را كه اين دوغ مدتى بيشتر خواهند داد ، نان نيم درم افزايند و نيم درم كاهند . [ 1446 ] انتباه : هرگاه بترسند كه به سبب دوغ تبى يا عفونتى تولّد كند ، دوغ با قرص طباشير « 1 » بايد داد . [ 1447 ] فايدهء [ چهارم ] : اندر تدبير اشربه و ادويهء صاحب دق : هر صبح دم قرص كافور دهند همراه شراب خشخاش يا آب انار شيرين يا آب تربز يا آب كدو يا آب خيار يا همراه جلّاب و چون آفتاب طلوع نمايد ، كشكاب سرطانى « 2 » يا آب انار شيرين يا جلّاب آميخته بنوشانند و بعد [ از ] دادن كشكاب چون چهار ساعت بگذرد ، شربت عنّاب يا شربت خشخاش موازنهء بيست درم به آب سرد آميخته نوشيدن فرمايند . و هنگام خواب ،
--> ( 1 ) . صفت قرص طباشير كه اينجا به كار آيد : طباشير ، چهار درم ؛ گل سرخ ، شش درم ؛ مغز تخم خيارين ، مغز تخم كدوى شيرين و تخم خرفه ، هريك سه درم ؛ گل ارمنى و كهربا ، هريك دو درم ، كوفته و بيخته به آب لسان الحمل يا به لعاب اسبغول بسرشند و اقراص سازند هر قرصى يك مثقال . ( 2 ) . صفت كشكاب سرطانى : سرطان كه به پارسى خرچنگ گويند از ميان آب شيرين جارى بستانند و شاخها و پاىها برافكنند و او را به نمك و خاكستر بمالند چند بار و بشويند تا زهومت [ يعنى بدبويى ] و چرك او برود پس اندر كشكاب اندازند و بپزند چنانكه رسم است . و سرطان ماده بهتر باشد و نشان مادگى او آن است كه چون سوزن در وى زنند ، رطوبت سپيد هم چون شير برآيد . و آنجا كه سرطان موجود نباشد ، به جاى آن عنّاب و خشخاش اندر كشكاب بپزند و روغن بادام برچكانند و به خوردن دهند . صفت كشكاب كه در اوّل ذبول سود دهد : آب كدو بستانند و كشك جو و سرطان موصوف اندر وى پزند و روغن بادام يا روغن كدو برچكانند و بدهند .