مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1084
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1416 ] مقالهء [ چهارم ] : اندر تب وبايى « 1 » [ 1417 ] معناى و با ، فساد هواست . و بايد دانست همچنان كه آب به سبب دير ماندن در موضعى يا به سبب آميزش چيزى گنده شود ، هوا نيز به سبب دير ماندن در ميان درختها و مغاكها يا به سبب اختلاط بخارها و دخانهاى بد متعفن گردد و هر هوائى كه درو رطوبت بيشتر بود ، عفونت زودتر قبول كند نسبت به هواى خشك ؛ لهذا در تابستان كه هوا گرم و خشك بود ، و با كمتر باشد . و پوشيده نيست كه اثر هوا در ابدان و ارواح سريع تر است ؛ پس هرگاه او عفن شود ، اخلاط را زود گنده سازد ؛ خاصه اخلاط نواحى دل را . و فساد هوا ، بيشتر كسى را اثر كند كه كثير الجماع و ضعيف القوى و مفتوح المسام بود و بدن او از اخلاط رديه ممتلى باشد . و آثار حدوث و با ، نابودن فصول سال است بر طبع خود و با وجود آن ، بسيارى ستارههاى دنبالهدار و نمناكى هوا و بسيارى حشرات در زمين و قلت باران و كدورت هوا كه روزى غباردار بود و روزى بىغبار و دوام ابر با گرمى روز و خشكى شب و گريختن موش و ديگر چرندههاى زمين . اين همه نشان حدوث وباست . و اكثر آن است كه و با در آخر تابستان و خزان واقع شود تبهاى مهلكه پيدا آرد . تب وبائى را نه علامت است و اين علامات گاه باشد كه بتمامه در يك شخص پديد آيد و گاه باشد كه بعضى از آن ظاهر شود و قلت و كثرت ظهور آثار او به حسب قلت و كثرت ردائت ماده است . بالجمله ، نخستين علامت آن است كه ظاهر تن سخت گرم نباشد امّا در باطن ، اندوه و تاسه و حرارت قوى بود . دوم ، آنكه دم زدن از حالى طبيعى بگردد پس بعضى را نفس تنگ شود و بعضى را متواتر و بعضى را بلند و بعضى را بدبوى . و نفس منتن ، دليل هلاك باشد . سوّم ، آنكه گاه باشد كه عرق نيز گنده آيد . چهارم ، آنكه نبض صغير و متواتر بود و بول به سياهى زند و براز ، نرم و كفناك و گنده و بدرنگ باشد . پنجم ، آنكه سپرز بزرگ شود يا حالتى شبيه به استسقا پديد آيد .
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Epidemic fever ; pestilential fever .