مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1075

طب اكبرى ( فارسى )

دندان‌ها بر هم زند و پس از دير بدن گرم شود . و مدت نوبت ربع خالصه ، بيست و چهار ساعت باشد و مدت آسايش او چهل و هشت ساعت پس جملهء ساعت‌ها از ابتداى يك نوبت تا ابتداى نوبت ديگر هفتاد و دو ساعت باشد . امّا علامت جزئيه كه به حسب اختلاف ماده ظهور مىنمايد از آنكه اصناف تب ربع پنج است ، آن را نيز به پنج وجه بيان كنم . پوشيده نماند كه تب ربع يا از عفونت سوداء طبيعى بود يا از عفونت سوداى غير طبيعى ، و سوداى غير طبيعى ، خالى نيست از آنكه از احتراق خون حاصل شود يا از احتراق صفرا يا از احتراق بلغم يا از احتراق سودا ؛ « كما قالوا : كل خلط يحترق يصير سوداء غير طبيعى » . و مراد از احتراق خلط ، نه آن است كه سوخته خاكستر شود بلكه مقصود از آن ، فناء رطوبت اجزاء اوست و باقى غليظ گشته ماندن . امّا علامت آنكه از عفونت [ از ] سوداى طبيعى افتد آن است كه نبض صغير بود و اسباب سوداانگيز چون تناول عدس و گوشت گاو و كرنب و ماهى نمك سود و مانند آن اتفاق افتاده باشد . و اين ، بيشتر در سن كهولت و به خداوند مزاج سرد و خشك و در خريف پديد آيد . امّا علامت آنكه از احتراق خون افتد ، آن است كه غلبه خون پيدا باشد و سرخى بول و شيرينى دهان و گرانى بدن ظاهر بود و اين بيشتر به جوانان و مردمان تن آبادان كثير الاكل و در ايام ربيع پديد آيد . امّا علامت آنكه از احتراق صفرا افتد ، آن است كه نوبت قصير باشد و عطش بسيار بود و تلخى دهان و كثرت عرق و سرعت و تواتر نبض و التهاب و غضب و ابتدا به قشعريره و جز آنكه از لوازم غلبه صفرا است پيدا باشد . و اين ، بيشتر به مردم جوان كه مزاج‌شان گرم و خشك بود و اغذيه و ادويهء گرم و خشك اكثر تناول كنند پديد آيد و عقب حميات صفراويه روى نمايد . امّا علامت آنكه از احتراق بلغم افتد ، آن است كه بول سپيد و غليظ باشد و سردى ملمس و بطؤ نبض و كاهلى و قلت عطش و كثرت خواب و جز آنكه از لوازم بلغم است پيدا بود و عقب حميات بلغميه پديد آيد و بيشتر به مرطوبيان روى نمايد . امّا علامت آنكه از احتراق سودا افتد ، آن است كه افكار رديّه و خواب پريشان و