مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1046
طب اكبرى ( فارسى )
اندام ذى استحمام نمايد . و اين ، تپى است ميان حمى يوم و حمى عفنه [ و ] نه اينست و نه آن . و در وى بسيار باشد كه حلق و كام و لوذتين آماس گيرد و نفس تنگى كند . [ و ] لهذا بعضى اطبا ، سونوخس را « الحمى الرّبويّه » نيز گويند و معنى ربو ، تنگى نفس است و تنگى نفس درين تب وقتى پديد آيد كه خون بيشتر در جگر و دل و حوالى آن گرم شود و بجوشد پس بخار از وى به سينه و شش گرد آيد و در نفس احداث ضيق نمايد . و اكثر ، آن است كه بحران تب مذكور روز هفتم باشد . [ 1376 ] فايده : در معنى تكسّر و قشعريره و برد و نافض : اما تكسّر آن است كه دريابد آدمى در خود حالتى كه گويا مفاصل و استخوان او را به چيزى گران زدهاند و او مقدمهء قشعريره است . و قشعريره ، حالتى است كه اندر پوست و عضله ، برد مختلف محسوس شود و موى بر تن برخاسته گردد و يتقدمها التكسر . و « برد » سردى صرف است كه آدمى در اعضاى خود دريابد . و « نافض » ، حركت غير اراديه است كه در اعضاى ظاهرى و باطنى افتد بر سبيل اضطرار نه بر طريق اختلاج و ضبط آن ممكن نباشد . و ترجمهء نافض ، لرزه است . اسباب نافض ، بسيار است : يكى ، كثرت مقدار ماده و سردى او . دوم ، حدت و لذع . سوّم ، قوت حس عضو كه ممرّ ماده است . چهارم ، قوّت دافعهء عضو مذكور و غلظت و لزوجت ماده . و صعوبت و سهولت و سرعت و بطو نافض به حسب اشتداد و انتقاص و رقت و غلظت ماده است ؛ پس آنجا كه مادهيى غليظ بارد يا رقيق حار بود و دافعه قوى باشد ، نافض به غايت قوى افتد و بالعكس . و امّا اگر مادّه لذّاعه گرم بود چنانچه در غب خالصه ، نافض درو اگرچه باقوت باشد ليكن به سرعت زايل شود . و اگر غليظ و لزج بود چنانچه در مواظبه ، بطى الزّوال باشد . علاج : فى الحال ، فصد اكحل يا باسليق كنند و خون وافر گيرند و اگر مانعى نبود و فصل و سال و سن مريض و عادت او موافقت نمايد ، چندان برآرند كه به حدّ غشى رسد بلكه غشى افتد ؛ زيرا كه غشى ، حرارت را به يكبارگى زايل كند و بدان سبب طبيعت فى الفور غالب آيد بر ماده [ و ] از آن است كه پس از غشى بسيار باشد كه قىء يا عرق يا اسهال پديد آيد . و بايد كه در گرفتن خون هيچ انتظار نضج نكنند ؛ زيرا كه خون خود به خود پخته است . امّا اگر تب با تخمه بود ، تا زوال تخمه و بدهضمى فصد نشايد كردن . و فصد درين